فروغ فرخزاد، از تولد تا زندگی هنری

فروغ فرخزاد، از تولد تا زندگی هنری

سمیه اکبری
| چهار شنبه, ۸ دی ۹۵ ساعت ۱۷:۰۰

فروغ فرخزاد شاعر نامدار معاصر کسی که شعرش روایت زندگی و زندگی‌اش شعرش بود و این دو از هم جدا نمی‌شدند، سال‌هاست به خانه ابدی پر کشیده است. اما گویی هر سال بر شهرت و محبوبیتش اضافه می‌شود. در شعرهای او می‌توان از تولد تا مرگش و همچنین فضای زندگی‌اش را دنبال کرد. با کجارو همراه باشید.

فروغ فرخراد شاعری که نیاز به معرفی ندارد آنقدر وجود تکه پاره‌ای دارد، که در قسمت‌های مختلف شهر می‌توان رد پایی از آن دید. تکه‌ای در شعر، تکه‌ای در خاطرات این و آن، تکه‌ای در نامه‌های عاشقانه‌اش و تکه‌ای در مکان‌هایی که عمرش را در آن‌جا سپری کرده است. مگر می‌شود فروغ شاعر آیه‌های آسمانی باشد و از نهایت شب حرف بزند و همچنان تکه تکه در شهر پاشیده باشد. برای همین است ،هر سال در آستانه فصل سرد،‌گلی را که گم کرده‌ایم، می‌جوییم. امروز زادروز این بانوی شاعر ایرانی است و به همین دلیل می‌خواهیم نگاهی بر زندگی او بیندازیم.

 فروغ در روز هشتم دی ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد. فروغ فرزند چهارم توران وزیری تبار و سرهنگ محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

وی در دوران کوتاه زندگی خود سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی از جمله : فرانسه، آلمان، ایتالیا و انگلیس داشته که بیشتر برای مطالعه و بررسی امور مربوط به سینما است کار سینمایی فروغ پس از آشنایی به ابراهیم گلستان آغاز شد و با همکاری وی ادامه یافت.

ازدواج با پرویز شاپور

 فروغ در سالهای ۱۳۳۰ در ۱۶ سالگی با پرویز شاپور نویسنده و طنز پرداز ایرانی که پسرخاله مادر وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج پس از چند سال به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام «کامی» یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاری‌های عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.

 این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام اولین تپش‌های عاشقانه  قلبم منتشر شد که کتابی بسیار خواندنی است.

به باور عمران صلاحی، شاعر و دوست صمیمی شاپور و هم محلی فروغ در کودکی:

فروغ در نامه‌هایی که بعد از جدایی از پرویز برای او نوشته، عاشق‌تر از همیشه است.

نامه‌های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور را نه تنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده‌اند خواندنی است بلکه این‌ها نامه‌های گذشته است اینها حرف‌هایی است که در گذشته مطرح بوده ولی کمی ‌که فکر می‌کنیم و مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم با حرف‌هایی که امروزه در جامعه‌ی ما گفته می‌شود چندان فرقی ندارد و در برخی موارد اصلا فرق ندارد. بحث تلخ و شیرین مهریه در نامه‌های قبل از ازدواج! که پنداری قیمتی است برای انسان‌ها! دلتنگی‌هایی که از سوی پدران و مادران برای فرزندان ایجاد می‌شود و تنها دلیل آن تفاوت نگرشی است که دو طرف به زندگی دارند و این تنها با گذشت زمان و اختلاف زمان ایجاد می‌شود.

محدودیت‌هایی که برای زنان بوده و هست در بخش نامه‌های زندگی مشترک به خوبی قابل حس است.

این نامه‌ها از سه بخش تشکیل شده است.

سه بخش زندگی فروغ؛

پیش از پیوند (۱۶ نامه)

زندگی مشترک (۲۲ نامه)

پس از جدایی (۱۸ نامه)

 فروغ پس از جدایی‌اش اشعار بسیاری را سرود که از احوالات خود صحبت می‌کرد.

بیایید به آواز کسی که در بیابان بیراه می‌خواند گوش دهید 

آواز کسی که آه می‌کشد و دست‌های خود را دراز کرده می‌گوید: وای بر من 

زیرا که جان من به سبب جراحاتم در من بیهوش شده است.

سبک سروده‌های فروغ

پس از آنکه فروغ به درک شعر نیمایی می‌رسد  شعر خود را در مرحله تکامل قرار میدهد از حالت فردی و احساسی بیرون می‌آید و به سوی شعر انسانی و متفکرانه کشانده می‌شود. او نیما را برای خود آغاز می‌داند  شاملو نیز پس از نیما فروغ را افسون می‌کند و با خواندن قطعه شعری که زندگیست از شاملو متوجه می‌شود که امکانات زبان فارسی زیاد است. فروغ با روی آوردن به نیما و شاملو به افق‌های شعر نو اجتماعی و حماسی می‌رسد و از گذشته خود دور می‌شود.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده است.

افتخاری بزرگ بود برای یک زن ایرانی. لیکن فروغ در جستجوی افتخارات رسمی ‌نبود و خود در مصاحبه‌ای در باره‌ی این جایزه گفت:

 این جایزه برایم بی تفاوت بود. من لذتی را که باید می‌بردم از کار برده بودم. ممکن است یک عروسک هم به من بدهند. عروسک چه معنی دارد؟ جایزه هم عروسک است.

و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.

این خود شاعر بود که به راستی دیگرباره تولد می‌یافت. در هیات یک شاعر جهانی که شعرش از مرزهای بومی ‌سرزمین خویش و زبان مادری خویش گذشته است. (تولدی دیگر) حادثه‌ای فراموش نشدنی بود در تاریخ شعر معاصر ما و در تاریخ ادبیات ما. خود فروغ نیز این کتاب را بیشتر از کتاب‌های دیگرش دوست داشت. خودش درباره‌ی این کتاب می‌گوید:

من همیشه به آخرین شعرم بیشتر از هر شعر دیگرم اعتقاد پیدا می‌کنم. دوره‌ی این اعتقاد هم خیلی کوتاهست، بعد زده می‌شوم و همه چیز به نظرم ساده لوحانه می‌آید. من از کتاب (تولدی دیگر) ماه‌ها است که جدا شده‌ام. با وجود این فکر می‌کنم که از آخرین قسمت شعر (تولدی دیگر) می‌شود شروع کرد.

فروغ فرخزاد

آخرین شعر مجموعه تولدی دیگر با دست خط فروغ فرخزاد

پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

فروغ فرخزاد

فروغ زبان ایتالیایی و آلمانی را طی اقامت چند ماهه‌ی خود در اولین سفرش به این دو کشور که در سال ۱۳۳۶ بود، فرا گرفته بود و این دو زبان را به خوبی حرف میزد. زبان فرانسه را هم به قدر احتیاج حرف میزد، ولی با تمرین زبان انگلیسی را در چهار سال اخیر، این زبان را هم در حرف زدن و هم در نوشتن و ترجمه کردن، خوب فرا گرفته بود.

در سال ۱۳۴۴ سازمان یونسکو یک فیلم نیم ساعته از زندگی فروغ تهیه کرد. به پاس شعر و هنر او که اینک در یک سطح جهانی قرار گرفته بود. در همان سال برناردو برتولوچی یکی از کارگردان‌های موج نو ایتالیا نیز به تهران آمد و یک فیلم یک ربع ساعت از زندگی فروغ ساخت. 

زندگی‌اش چنین بود. پربار، پر ثمر و سرشار از تلاش و کوشش و کار و فراموش نکنیم که وقتی مرگ به سراغش آمد هنوز سی و دوسال بیشتر نداشت و به اینجا رسیده بود که گفتیم و یادگارهایی این‌همه پرارج برای ما گذاشته بود.

روحیه و شخصیت راستین فروغ را می‌باید از شعرهایش شناخت. آنان‌که او را از نزدیک می‌شناختند می‌گویند:

یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن‌بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته‌ای از صفا و راستی و معصومیت.

زشتی و تنگ نظری و نانجیبی را نمی‌توانست بپذیرد. هر چند آن‌ها را می‌بخشید و خود با آن‌ها بیگانه بود. اگر دشنامی ‌می‌شنید، دشنام دهنده را می‌نگریست تا دریابد که قصد او ناشی از یک بیماری شخصی است یا یک جذام وسیع‌تر، یک علت عام و همه گیرتر. به بیماری شخصی ترحم می‌کرد و علت و بیماری عمیق و وسیع‌تر را پاسخ می‌گفت. اما پاسخی در حد کلی و بالا، نه فردی و کوچک.

آخرین شعری که از او به چاپ رسید، به نام «چرا توقف کنم؟»

این شعر پاسخی بود عمیق و انسانی به یک هرزه‌درایی که او را آزرده بود. هر چند حتی هرزه‌درایان را به هیچ نگرفت، چون می‌دانست که در عرصه‌ی انسانیت کسی شدن جگر می‌خواهد.

از مادیات زندگی جز آنچه نیازهای ابتدایی یک انسان را برطرف می‌سازد، چیزی نمی‌خواست. فروتن بود و پاک نهاد.

زندگی اش در شعر خلاصه می‌شد. هر کس شعری می‌گفت، گویی به او مربوط می‌شد. کنکاش می‌کرد و همه‌ی شعرهایی را که در مجلات یا به صورت کتاب چاپ می‌شد، می‌خواند. به شاعران جوان توجه بیشتری داشت و هر بار که می‌دید یکی از شعرای نامدار زمانه‌ی ما، شعری ضعیف ساخته است، غمگین می‌شد. مثل اینکه خودش دچار خطایی شده است. 

 خانه پدری فروغ فرخراد در امیریه

کوچه‌ای هست که قلب من آن را از محله‌های کودکی‌ام دزدیده‌ست (فروغ/ تولدی دیگر)

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد پانزدهم دی‌ماه ۱۳۱۳ در محله‌ی امیریه‌ی تهران، کوی خادم آزاد به دنیا آمد. نام «خادم آزاد» تا به حال که ۴۶ سال از مرگ فرخزاد در ۲۴ بهمن‌ماه سال ۱۳۴۵ می‌گذرد، همچنان بر سر این کوی باقی مانده است. امروز اگر وارد این کوچه شوی، هیچ نشانی از قدمت خانه‌ی خانواده‌ی فرخزاد دیده نمی‌شود؛ خانه‌ای که به گفته‌ی پوران فرخزاد، سروان محمد فرخزاد، پدرشان، سال‌ها پیش در میان باغی در این کوچه، بنا کرده بود. حالا همان خانه، ساختمان سه‌طبقه‌ای است که در یک حیاط کوچک قرار گرفته و با آجرهای زرد سه‌سانتی تزیین شده است؛ تا کم‌تر گواهی از گذر دوران داشته باشد.

فروغ فرخزاد

با این همه، درِ ورودی همین ساختمان را که باز کنی، وارد شوی و پله‌ها را به سمت زیرزمین پایین بروی، انگار که زمان را در این خانه نیم قرن به عقب رانده‌ای. وارد خانه که می‌شوی، اگر سراغ اتاق شاعر را بگیری، بانوی خانه آشپزخانه‌اش را نشانت می‌دهد: «من اتاق فروغ را آشپزخانه کرده‌ام.» 

فروغ فرخزاد

می‌رسی به حوضچه و آبشاری که در یکی از اتاق‌های زیرزمین جا گرفته است. حتی اگر دیگر این حوضچه و آبشار خالی و بی‌مصرف، مثل اشیای بیهوده‌ی دیگر، گوشه‌ی این انباری کز کرده باشند، اما این‌گونه بنا را خیلی از بچه‌های دیروز و بزرگ‌ترهای امروز هنوز به‌خاطر دارند.

فروغ فرخزاد

در اینجاست که یاد شعری از فروغ می‌افتیم که می‌گوید:

حیاط خانه ما تنهاست

حیاط خانه‌ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه میکشد

و حوض خانه ی ما خالی است

ستاره های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خاک می افتد

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها

شب ها صدای سرفه می آید

حیاط خانه‌ی ما تنهاست

فروغ فرخزاد

این همان زیرزمینی است که دختربچه‌ای در آن روی چادرشب‌ رخت‌خواب‌های اضافی می‌ایستاد و اُپرا می‌خواند، «تا روزی که از روی چادرشب‌ افتاد و دیگر اُپرا نخواند».

فروغ فرخزاد

در سالن پذیرایی فقط چراغ‌های روی دیوار از گذشته باقی مانده است. درهای کشویی هم که سالن پذیرایی را به ایوان بزرگ خانه وصل می‌کنند، از گذشته تا امروز راه تماشای حیاط سبز خانه بوده‌اند.

بانوی صاحب‌خانه می‌گوید:

تا حالا چند بار آمده‌اند از خانه و کوچه‌ی ما فیلم گرفته‌اند. یک فیلم هم درباره‌ی جنگ در این‌جا فیلم‌برداری کردند. همسایه‌ها می‌گویند: چرا خیلی‌ها می‌آیند و سراغ خانه‌ی شما را می گیرند؟ خانه‌ی شما چیست؟ می‌گویم: به قرآن هیچی. اصلا برای من ارزش ندارد.

فروغ فرخزاد

انگار اصلا فروغ و خانواده‌اش را نمی‌شناسد، اما می‌گوید:

من خودم مال تفرشم. آن‌ها هم تفرشی بودند. یکی از فرزندان این خانواده هم با همسرش به خانه‌ی ما آمده است. فرزند دیگرشان هم یک روز آمد و گفت: اجازه می‌دهید من خانه‌ی خاطراتم را ببینم؟

کسی نمی‌داند در کجای این خانه فروغ قلمش را بر می‌داشت و اسیر، عصیان، دیوار و ... را برای همیشه جاودانه کرد. آنچه انتظار می‌رود این است که نباید دلهره ویرانی  به سراغ این خانه برود.

فروغ

 خانه فروغ در اهواز 

فروغ مدت زمان کوتاهی را در اهواز زندگی کرد. او که به همراه همسرش پرویز شاپور بعد از ازدواج به اهواز رفت طولی نیانجامید که به تهران بازگشت. او اهواز را دوست داشت و سروده‌هایی در اشعار فروغ دیده می‌شود که نشان دهنده علاقه او به این شهر و مردمانش و حتی رود کارون وجود دارد. در زیر بخشی از شعر فروغ را می‌خوانیم که برای کارون سروده بود.

کارون چو گیسوان پریشان دختری

بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

خورشید رفته است و نفس های داغ شب

بر سینه های پر تپش آب می خورد

اما امروز چه بلایی سر خانه فروغ در اهواز آمده است؟

فروغ فرخزاد

بالكن مهدیان اهواز كه پنج سال خانه فروغ فرخزاد و همسرش پرویز شاپور بوده تخریب شد.

این بنای تاریخی كه متعلق به دوران پهلوی اول است سال ۱۳۸۱ در فهرست میراث ملی به ثبت رسیده اما در سالهای گذشته به طور كامل تخریب شده است.

این مکان روزگاری دفتر روزنامه ابرار بوده و قرار بود با همكاری شهرداری و سازمان میراث فرهنگی به یک مركز فرهنگی تبدیل شود.

این بالکن كه به مخروبه‌ای تبدیل شده مدتی انبار مغازه‌هایی بود كه زیر بالكن قرار داشتند. این مغازه‌های قدیمی الان به فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل تبدیل شده‌اند.

برچسب‌ها گردشگری ادبی

دیدگاه  

    تبلیغات