وقتی درباره آینده زمین و تغییرات اقلیمی صحبت میکنیم، معمولا دو تصویر کاملا متفاوت پیش روی ما قرار میگیرد: جهانی گرفتار آتشسوزی، خشکسالی، سیل و فروپاشی زیرساختها، یا شهری پیشرفته که با انرژی پاک، هوش مصنوعی و فناوریهای جدید بر محدودیتهای محیطی غلبه کرده است. یکی پایان یک جهان آشنا را نشان میدهد و دیگری آیندهای را که ظاهرا همه مشکلات در آن حل شدهاند. اما میان این دو تصویر، بخش مهمی وجود دارد که کمتر دیده میشود: مسیر رسیدن از امروز به آینده. (ArchDaily)
تغییرات اقلیمی با یک فناوری انقلابی یا ساخت یک شهر کاملا جدید یکشبه حل نمیشود. ساختمانهای موجود باید بازسازی شوند، زیرساختها بهتدریج تغییر کنند، محلهها خود را با شرایط جدید سازگار کنند و بسیاری از بناها بهجای تخریب، دوباره مورد استفاده قرار بگیرند. این تغییرات ممکن است سالها یا حتی دههها طول بکشند و در نقاط مختلف جهان نیز با سرعت یکسانی پیش نروند.
بااینحال، معماری و طراحی شهری معمولا علاقه بیشتری به «نتیجه نهایی» نشان میدهند تا فرآیند رسیدن به آن. شهرهای آیندهنگر، ساختمانهای خودکفا و فناوریهای عجیب، تصویرهای جذابی برای تصور آینده فراهم میکنند؛ اما تعمیر یک ساختمان قدیمی، تغییر تدریجی شبکه انرژی یا بازطراحی یک محله برای مقابله با گرما، بهسادگی در یک تصویر خیرهکننده خلاصه نمیشود.
همین مسئله پرسش مهمی را پیش میکشد: اگر معماران میتوانند پایان جهان و شهرهای آرمانی آینده را تصور کنند، چرا نمیتوانند خودِ مسیر گذار را با همان میزان خلاقیت به تصویر بکشند؟
وسوسه رسیدن مستقیم به آینده
تصور یک تغییر بزرگ زمانی سادهتر است که بتوانیم لحظهای مشخص برای آن تعیین کنیم. یک اختراع جدید، یک فناوری انقلابی یا ساخت یک زیرساخت عظیم میتواند مرزی میان «قبل» و «بعد» ایجاد کند. در چنین روایتی، جهان امروز کنار میرود و جهانی تازه جای آن را میگیرد. اما گذار اقلیمی چنین مرز مشخصی ندارد.
قرار نیست یک روز همه ساختمانهای جهان تخریب شوند و شهرهایی کاملا جدید جای آنها را بگیرند. در بسیاری از نقاط، ساختمانهای موجود باید برای دههها به کار خود ادامه دهند و همزمان تغییر کنند. بخشی از آنها بازسازی میشوند، برخی تخریب و جایگزین میشوند و گروهی دیگر با تغییرات جزئی برای شرایط جدید آماده خواهند شد.
همین روند درباره زیرساختها نیز صدق میکند. سیستمهای انرژی، حملونقل و تأمین آب با سرعت یکسان تغییر نمیکنند و فناوریهای جدید برای مدت طولانی در کنار زیرساختهای قدیمی به کار خود ادامه خواهند داد.
در نتیجه، آینده اقلیمی بیشتر از آنکه یک «نقطه مقصد» باشد، فرآیندی طولانی و چندلایه است؛ فرآیندی که در آن تعمیر، نگهداری، بازسازی و سازگاری به اندازه ساختن بناهای جدید اهمیت پیدا میکنند.
نجات با فناوری؛ آیندهای وسوسهبرانگیز
فناوری بدون شک یکی از ابزارهای اصلی مقابله با تغییرات اقلیمی خواهد بود. انرژیهای تجدیدپذیر، برقیسازی، مصالح جدید، فناوریهای حذف کربن، هوش مصنوعی و سامانههای پیشرفته مدیریت منابع میتوانند شیوه عملکرد شهرها را تغییر دهند. اما یک تفاوت مهم میان «استفاده از فناوری» و «نجات با فناوری» وجود دارد.
در روایت دوم، فرض بر این است که اگر فناوری به اندازه کافی پیشرفت کند، میتوان مشکلات زیستمحیطی را حل کرد و در عین حال بسیاری از الگوهای کنونی زندگی را بدون تغییر جدی حفظ کرد. این تصور جذاب است، چون آیندهای کاملا متفاوت را پیشنهاد میدهد، بدون آنکه مجبور باشیم درباره تغییر بسیاری از عادتها و ساختارهای موجود صحبت کنیم.
شهر هوشمند یکی از نمونههای این نگاه است. حسگرها، دادهها، خودکارسازی و زیرساختهای متصل میتوانند مصرف انرژی، حملونقل، آب و منابع را کارآمدتر کنند. اما صرف کارآمدتر شدن یک شهر به این معنا نیست که تمام مشکلات مربوط به مصرف، ساختوساز، جابهجایی، استفاده از زمین و حفظ ساختمانهای موجود حل شدهاند.
فناوری میتواند نحوه عملکرد یک شهر را تغییر دهد؛ اما بهتنهایی تعیین نمیکند که شهر چه چیزی را باید حفظ کند، چه چیزی را کنار بگذارد و برای رسیدن به آیندهای پایدار، چه تغییراتی را بپذیرد.
شهرهایی که قرار است از صفر ساخته شوند
یکی از جذابترین شکلهای تصور آینده، کنار گذاشتن محدودیتهای شهرهای موجود و ساختن شهری کاملا جدید است. در چنین شرایطی، طراح دیگر مجبور نیست با خیابانهای قدیمی، ساختمانهای موجود، زیرساختهای فرسوده یا الگوهای تثبیتشده زندگی شهری کنار بیاید.
پروژه «لاین» در نئوم نمونهای از چنین تخیلی است. این پروژه شهری متراکم و فناورانه را در محیطی جدید تصور میکند؛ شهری که قرار است بر انرژیهای تجدیدپذیر، حملونقل خودکار و زیرساختهای پیشرفته تکیه داشته باشد.
تصویر یک شهر که میتوان آن را از ابتدا طراحی کرد، از نظر معماری بسیار جذاب است. هیچ میراث کالبدی دستوپاگیری وجود ندارد و طراح میتواند درباره نحوه زندگی، جابهجایی و سازماندهی شهر از نقطه صفر تصمیم بگیرد؛ اما بیشتر شهرهای جهان چنین فرصتی ندارند.
شهرهای موجود باید با همان ساختمانها، خیابانها، شبکههای حملونقل و زیرساختهایی که طی دههها شکل گرفتهاند، با تغییرات اقلیمی روبهرو شوند. بنابراین، بخش مهمی از آینده معماری نه در زمینهای خالی، بلکه در همین شهرهای ساختهشده رقم خواهد خورد.
آینده از دل ساختمانهای موجود شکل میگیرد
بخش بزرگی از گذار اقلیمی در جهانی اتفاق میافتد که همین حالا ساخته شده است. ساختمانها باید تعمیر شوند، انرژی کمتری مصرف کنند، دوباره مورد استفاده قرار گیرند و خود را با شرایط آبوهوایی جدید تطبیق دهند. محلهها نیز باید در برابر گرما، بارندگیهای شدید، کمبود آب و دیگر پیامدهای تغییرات اقلیمی مقاومتر شوند.
این تغییرات معمولا در قالب پروژهای واحد اتفاق نمیافتند. هزاران پروژه کوچک و متوسط در طول سالها روی یکدیگر اثر میگذارند و بهتدریج نحوه استفاده از منابع، عمر ساختمانها و کیفیت محیط شهری را تغییر میدهند.
شاید چنین آیندهای به اندازه یک ابرشهر علمیتخیلی چشمگیر نباشد، اما جاهطلبی آن کمتر نیست. تفاوت فقط در مقیاس زمانی و نحوه دیده شدن تغییرات است. در اینجا، پیشرفت نه یک لحظه تعیینکننده، بلکه مجموعهای از تغییرات انباشته است.
معماری باید خودِ «فرآیند» را طراحی کند
معماران ابزارهای زیادی برای تصور آینده در اختیار دارند؛ از نقشه و مدل سهبعدی گرفته تا شبیهسازی، فیلم، بازی، سناریونویسی و هوش مصنوعی. این ابزارها معمولا برای نشان دادن تصویری از یک محیط کامل و ساختهشده به کار میروند؛ اما گذار اقلیمی به تصویر دیگری نیاز دارد؛ تصویری که زمان را هم وارد طراحی کند.
برای مثال، یک معمار میتواند نشان دهد یک ساختمان در پنج، ۲۰ یا ۵۰ سال آینده چگونه تغییر خواهد کرد. چه چیزی از آن باقی میماند؟ کدام بخشها تعمیر میشوند؟ چه مصالحی جایگزین خواهند شد؟ چه زیرساختهایی تغییر میکنند؟ و در نهایت، مجموعه این تغییرات چگونه زندگی ساکنان را دگرگون خواهد کرد؟
چنین نگاهی آینده را چیزی فراتر از یک تصویر نهایی میداند. آینده به یک فرآیند تبدیل میشود؛ فرآیندی که از همین امروز آغاز شده و مرحلهبهمرحله پیش میرود.
ابزارهای آینده از دل گذشته و حال میآیند
برای طراحی این مسیر، فقط فناوریهای جدید اهمیت ندارند. شناخت چرخه عمر ساختمانها، بررسی مصالح، مطالعه نحوه استفاده واقعی از بناها، دانش بومشناختی، روشهای نگهداری و نمونههای تاریخی نیز میتوانند به معماران نشان دهند که چه چیزهایی قابلیت تغییر دارند.
این اطلاعات کمک میکنند ظرفیتهای پنهان محیط ساختهشده را ببینیم. شاید همیشه لازم نباشد ساختمانی را تخریب و از نو بنا کنیم؛ گاهی تعمیر، تغییر کاربری یا بازطراحی بخشی از یک بنا میتواند راهحل مؤثرتری باشد.
به همین ترتیب، یک محله نیز لزوما برای سازگار شدن با آینده به بازسازی کامل نیاز ندارد. مجموعهای از تغییرات کوچک در فضای عمومی، ساختمانها، پوشش گیاهی، سیستم آب یا زیرساخت انرژی میتواند بهمرور عملکرد آن را تغییر دهد.
آیندهای که باید از امروز ساخته شود
تصویرسازی آینده فقط کار معماران نیست. فیلمسازان، نویسندگان، هنرمندان، طراحان بازی و روزنامهنگاران نیز در شکل دادن به تصور عمومی از آینده نقش دارند.
سالها است که فرهنگ عامه، هم جهانهای ویرانشده پس از فاجعه را به تصویر میکشد و هم شهرهای فوقپیشرفتهای را که با فناوری بر مشکلات غلبه کردهاند. چیزی که کمتر دیدهایم، داستان تغییرات تدریجی میان این دو وضعیت است. شاید لازم باشد همین بخش کمتر دیدهشده را جدیتر بگیریم.
گذار اقلیمی نه با انکار بحران ممکن میشود و نه با انتظار برای یک فناوری نجاتبخش که همه مشکلات را یکجا حل کند. بخش مهمی از آن به توانایی ما برای تغییر دادن جهانی بستگی دارد که همین حالا در آن زندگی میکنیم.
معماری میتواند آیندهای بسیار متفاوت را تصور کند؛ اما شاید جاهطلبانهترین کار این باشد که فقط به تصویر مقصد بسنده نکند و مسیر رسیدن به آن را نیز طراحی و روایت کند.