وایکینگها واقعا به کجا سفر کردند؟
به نقل از thecollector؛ در دوران قرون وسطی، نام «وایکینگها» ترس را در دل هر کسی که آن را میشنید ایجاد میکرد. این گروه از نورسها که در نقش جنگجویان، غارتگران، بازرگانان و مهاجران ظاهر میشدند، در طول صدها سال سفرهای گستردهای داشتند. آنها از سواحل اسکاندیناوی به سمت جزایر بریتانیا، شمال فرانسه، بغداد و روسیه در یک سوی اقیانوس اطلس رفتند و سپس نگاه خود را به غرب معطوف کردند؛ به ایسلند، گرینلند و آمریکای شمالی. با وجود بسیاری از برداشتهای نادرست درباره وایکینگها، یک چیز قطعی است: آنها برای دریانوردی متولد شده بودند.
نخستین ورود به خارج از اسکاندیناوی: یورش به جزایر بریتانیا
یورشهای وایکینگها همهچیز را در اروپای قرون وسطی تغییر داد. این حملات چشمانداز سیاسی و اقتصادی سرزمینهایی را که غارت یا تصرف میکردند دگرگون ساخت. این یورشها بر شکلگیری مسیرهای تجاری تاثیر گذاشتند و این مسیرها «جریان سکه، نقره و کالاهای محدود» را افزایش دادند. پایهگذاری سکونتگاههای نورسی، نقشه سیاسی اروپای قرون وسطی را بهطور غیرقابل بازگشتی تغییر داد. همچنین این حملات موجب تقویت تمایل به ایجاد رهبریهای سیاسی محلی قوی برای مقابله با مهاجمان دریایی شد.
نخستین یورشها در دریای بالتیک آغاز شد، جایی که مهاجمان از مسیر روسیه و اوکراین امروزی عبور کردند. با این حال، یورشهای وایکینگها در جزایر بریتانیا بسیار مشهورتر بود و این مناطق از آسیبدیدهترین نقاط عصر وایکینگها محسوب میشدند. از سال ۷۵۰ میلادی، گزارشهایی از یورشهای کوچک در این سواحل وجود دارد. نخستین حمله بزرگ، یورش به صومعه «لینْدیسفارن» در ایرلند در ۸ ژوئن ۷۹۳ میلادی بود. مهاجمان راهبان را قتلعام کردند و صومعه را غارت کردند. عصر وایکینگها در این منطقه رسما آغاز شده بود.
از یورشهای خونین در بریتانیا تا تجارت در بغداد و رسیدن به سواحل آمریکا؛ سفرهای وایکینگها داستانی فراتر از جنگ و غارت را روایت میکند.
پس از این کشتار، حضور نورسها در جزایر بریتانیا برای سالها ادامه یافت. اسکاندیناویاییها در دوبلین ساکن شدند و در ایرلند و ولز سکونتگاههایی ایجاد کردند. با وجود مقاومت حکومتهای محلی، نفوذ سیاسی وایکینگها در بریتانیا تا قرنها ادامه یافت؛ از جمله در دوره حمله دانمارکیها در قرن نهم و همچنین حکومت «کنوت بزرگ» بر انگلستان در قرن یازدهم.
نورمنها در فرانسه
یورشهای وایکینگها به فرانسه، که در آن زمان «فرانکیا» نام داشت، نیز گسترش یافت و آنها بخشهایی از این پادشاهی را غارت کردند. پس از مرگ شارلمانی، هیچ رهبر سیاسی قدرتمندی برای مقابله با نورسهایی که وارد سرزمین او شده بودند وجود نداشت.
وایکینگها چندین بار به پاریس حمله کردند. «رگینهر» در سال ۸۴۵ این شهر را محاصره کرد و «رولو» نیز در سالهای ۸۸۵ تا ۸۸۶ میلادی چنین کاری انجام داد. پس از محاصره پاریس، رولو همچنان به یورشهای خود در روستاها ادامه داد تا اینکه شارل سوم در ازای صلح در پاریس، منطقهای را به او واگذار کرد که بعدها به نورماندی تبدیل شد. طبق توافق، پس از سال ۹۱۱ میلادی، در حالی که یورشهای وایکینگها در فرانکیا ادامه داشت، رولو از پاریس محافظت کرد.
پس از بهدست آوردن نورماندی، رولو حکومتی آرام پایهگذاری کرد که بر نسلهای بعدی او تاثیر گذاشت. «ریچارد اول» و «ریچارد دوم» حاکمانی صلحطلب بودند که عمر طولانی داشتند و سالها حکومت کردند. این صلح تا زمان «ویلیام فاتح» ادامه یافت؛ کسی که بعدها از کانال مانش عبور کرد و ساختار سیاسی بریتانیا را برای همیشه تغییر داد. با حکومت اشراف نورسی بر مردم فرانسه، اروپاییها از آن پس مردم نورماندی را «نورمن» نامیدند.
روس کیف: از غارتگران تا بازرگانان
برخلاف باور عمومی، همه نورسها به غارت علاقهمند نبودند. در واقع، همه اسکاندیناویاییها نیز وایکینگ محسوب نمیشدند. واژه «وایکینگ» تنها به کسانی اطلاق میشود که برای یورش و غارت به سفرهای دریایی میرفتند، و «رفتن به وایکینگ» به معنای شرکت در چنین حملاتی بود. بیشتر اسکاندیناویاییها نه دریانورد بودند و نه غارتگر؛ بسیاری کشاورز، آهنگر، بافنده و موسیقیدان بودند. کسانی که برای تجارت سفر میکردند، نورس نامیده میشدند.
نورسها که برای تجارت نه غارت، از دریا عبور کرده بودند، از مسیر رودخانههای شرقی به سرزمینی رسیدند که هنوز نامی نداشت. در واقع نام «روسیه» از «روس» یا «روس کیف» گرفته شده است؛ همانگونه که نورسها در ایرلند و دوبلین سکونتگاههایی ایجاد کرده بودند.
نورسها در این مناطق با همسایگان خود تجارت میکردند. این سرزمینها که میان اسکاندیناوی و امپراتوری بیزانس قرار داشتند، موقعیتی عالی برای تجارت داشتند. نورسها «خز، پارچه و اشیای هنری» را در برابر کالاهایی مانند نقره اسلامی یا بوداهای طلایی هندی مبادله میکردند. بسیاری از اسکاندیناویاییها همچنین به سرباز و مزدور تبدیل شدند و به «گارد وارنگیان» پیوستند و به محافظان شخصی امپراتوران بیزانس تبدیل شدند.
نورسها در بغداد
نورسهایی که به روسیه، اوکراین و بلاروس امروزی رسیدند، به همانجا محدود نماندند. برخی از آنها از طریق دریای سیاه به امپراتوری بیزانس رفتند و برخی دیگر از مسیر رود ولگا و دریای خزر به بغداد رسیدند. در آنجا، آنها خز، انسانهای بردهشده، «عسل، موم و چوب» را در برابر «سکههای نقره عربی و همچنین ابریشم، ادویه، شراب، جواهرات، شیشه و کتاب» مبادله میکردند. بازرگانان اسکاندیناوی نقش مهمی در جاده ابریشم قرون وسطی داشتند؛ مسیری که از قسطنطنیه تا کییف و حتی انگلستان امتداد داشت.
اطلاعات جالب درباره روسها از نوشتههای «احمد بن فضلان» بهدست آمده است. خلیفه بغداد، «المقتدر»، او را در سال ۹۲۲ میلادی برای دیدار با پادشاه بلغارها اعزام کرد. او درباره ویژگیهای ظاهری آنها، از موهای بلوند گرفته تا پوشش و سلاحهایشان نوشت. همچنین درباره محل زندگی آنها، از خانهها تا بردگانشان، گزارش داد. او همچنین آیینهای تدفین روسها را توصیف کرد؛ از جمله قرار دادن جسد یک رئیس قبیله در قایقی کوچک همراه با وسایلش و یکی از زنان برده، و سپس آتش زدن آن با تیرهای آتشین.
احمد بن فضلان احتمالا برخی از گزارشهای خود را اغراقآمیز نوشته است؛ برای مثال درباره بهداشت ضعیف روسها. با این حال، نوشتههای او نقش بسیار مهمی در درک ما از سبک زندگی نورسها در قرون وسطی داشته است.
نورسها در ایسلند
نروژیها به سمت غرب رفتند؛ ابتدا به جزایر بریتانیا و سپس به اقیانوس اطلس. بادها و جریانهای دریایی نخستین نورسهایی را که به سواحل ایسلند رسیدند، از مسیرشان به جزایر فارو منحرف کردند. «ناددود وایکینگ» در سال ۸۳۰ میلادی و «گاردار سوئدی» در سال ۸۶۰ میلادی به این سرزمین رسیدند. این کاشفان مدت زیادی نماندند و تا پیش از ورود «فلوکی ویگِردارسون» در سال ۸۶۸ میلادی تنها تعداد کمی ساکن دائمی در ایسلند وجود داشت. او نام «ایسلند» را برای این سرزمین انتخاب کرد و سپس بازگشت. گزارشهای او درباره زیبایی این سرزمین خالی باعث مهاجرت بسیاری از نروژیها شد.
در این زمان «هارالد موزیبا» بر نروژ حکومت میکرد و حکومت او با مالیاتها و تقسیم زمینها سختگیرانه توصیف شده است. این وضعیت، ایسلند را جذابتر کرد و بسیاری از مردم نروژ به آنجا مهاجرت کردند.
کشاورزان و برخی از نخبگان به این جزیره رفتند. در آنجا، سلسلهمراتب اجتماعی نسبت به نروژ کمتر بود. با گسترش سکونتگاهها، آنها قانون جدیدی ایجاد کردند. نظام سیاسی جدیدی به نام «آلثینگ» شکل گرفت؛ مجمعی که در «ثینگولیر» برای تصویب قوانین تشکیل میشد.
این نظام از سال ۸۷۰ تا ۹۳۰ میلادی در «عصر سکونت»، از ۹۳۰ تا ۱۲۰۰ میلادی در «عصر مشترکالمنافع» و تا سال ۱۲۶۲ میلادی در «عصر استورلونگها» ادامه یافت. در نهایت، پادشاه نروژ کنترل ایسلند را به دست گرفت و این جزیره تا سال ۱۹۴۴ میلادی تحت حاکمیت نروژ باقی ماند تا زمانی که مستقل شد.
از ایسلند تا گرینلند
نورسها از ایسلند به غرب رفتند و به گرینلند رسیدند؛ سرزمینی که سهچهارم آن یخ بود. نخستین وایکینگی که به این منطقه رسید، «اریک سرخ» بود که به دلیل قتل از ایسلند تبعید شده بود. پس از پایان تبعید، او به ایسلند بازگشت و دیگران را تشویق کرد تا در این سرزمین ساکن شوند. مهاجران در مناطق قابل سکونت در سواحل جنوبغربی زندگی کردند.
نورسها در گرینلند حیواناتی مانند والروس، فک و کاریبو شکار میکردند و همچنین دامهایی مانند گاو، گوسفند و بز پرورش میدادند. آنها خز و عاج تکشاخ دریایی را برای دریافت آهن و کالاهای لوکس میفروختند. هرچند بیشتر ساکنان کشاورز بودند، اما در گرینلند نظام سیاسی مشابه آلثینگ ایجاد نشد.
این منطقه نیز حدود سال ۱۲۶۱ میلادی تحت حکومت نروژ قرار گرفت. ارتباط میان نروژ و گرینلند تا قرن پانزدهم ادامه داشت، اما سپس ارتباط قطع شد. با سردتر شدن آبوهوا در «عصر یخبندان کوچک»، شرایط زندگی دشوار شد و زمانی که مبلغان دینی به آنجا رسیدند، دیگر اثری از نورسها باقی نمانده بود.
با وجود وابستگی شدید به کشاورزی و دامداری، بسیاری از ساکنان به دلیل تغییرات اقلیمی دچار قحطی و مرگ شدند یا مهاجرت کردند. مجموعهای از عوامل باعث پایان حضور نورسها در گرینلند شد.
آمریکای شمالی
پس از سکونت در گرینلند و ایسلند، نورسها به سمت غرب ادامه دادند و صدها سال پیش از کریستف کلمب به سواحل آمریکای شمالی رسیدند. «بیارنی هِریولفسون» هنگام تلاش برای رسیدن به ایسلند، بهطور اتفاقی به سواحل لابرادور در کانادا رسید. او در آنجا پیاده نشد، اما پس از بازگشت داستان خود را روایت کرد.
«لیف اریکسون» به این سرزمین علاقهمند شد و به سمت غرب حرکت کرد. او و همراهانش در منطقهای که آن را «وینلند» نامیدند (احتمالا نیوفاندلند امروزی)، سکونت کوتاهی داشتند و سپس پس از زمستان بازگشتند. برادر او «توروالد» نیز سفر دیگری انجام داد، اما این سفر پس از درگیری با بومیان با خشونت پایان یافت.
نورسها کالاهایی مانند چوب، خز و محصولات محلی را به گرینلند و ایسلند بازمیگرداندند، اما فاصله زیاد و روابط پرتنش با بومیان باعث شد ماندن در این منطقه دشوار شود. باستانشناسان در دهه ۱۹۶۰ میلادی محوطهای نورسی در «لانسه او مدوز» در شمال نیوفاندلند کشف کردند. با این حال، به نظر میرسد نورسها تنها حدود یک دهه در این منطقه حضور داشتند.
در پایان میتوان گفت که «وایکینگها» به معنای جنگجویان غارتگر، از اسکاندیناوی به بریتانیا، فرانسه و آلمان سفر کردند. اما «نورسها» بهعنوان مردم اسکاندیناوی، بسیار فراتر رفتند. آنها برای تجارت و سکونت از شمال اروپا تا سواحل آمریکای شمالی، از بغداد تا ریکیاویک سفر کردند و در مقیاسهای مختلف بر فرهنگهای جهان تاثیر گذاشتند.
حتی در قرون وسطی نیز میتوان گفت جهان از طریق سفر به هم متصل بوده است؛ بسیار پیش از عصر مدرن قطارها و هواپیماها.