معنی ضرب المثل فارسی؛ اشرف خر

محمد مهدی حسنی
دوشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۰۰
معنی ضرب المثل فارسی؛ اشرف خر

ضرب‌المثل اشرف خر به زمان‌های قدیم بازمی‌گردد و در مورد حاکمی به  اسم اشرف است که تنها به جمع‌آوری طلا و جواهرات می‌پرداخت و ستمکاری نامدار بود. در خواندن این مقاله با کجارو همراه باشید.

تاریخچه ضرب‌المثل اشرف خر

در گذشته حاکمی ظالم و طمع‌کار در آذربایجان زندگی می‌کرد. نام وی ملک‌اشرف‌بن‌تیمورتاش چوپانی بود که به اشرف شهرت داشت. او بسیار حریص و حسود بود و همه از دست او در رنج و سختی بسر می‌بردند.

او عاشق طلا و جواهرات بود و هر زمان که به دیدن کسی می‌رفت، به زور جواهر و سکه‌ی طلا از او می‌گرفت و در گاوصندوق‌هایش پنهان می‌کرد.

 اشرف ۱۷ خزانه داشته است و روز به روز آن‌ها را از طلا و اشیاء گرانقیمت پر می‌کرد. وی آنقدر سکه‌های طلا را دوست داشت که اغلب اوقات جایگاه و مقام خود را فراموش می‌کرد.

افرادی که به اشرف خدمت می‌کردند هر زمان که او را نمی‌دیدند، مطمئن بودند که در یکی از خزانه‌هایش به شمردن جواهراتش مشغول است. اموال و طلاهایش بیش از همه چیز برایش مهم بود و حتی بیشتر از خانواده‌اش به آن‌ها اهمیت می‌داد.

ملک‌ اشرف به جای حفظ و امنیت آذربایجان به جمع‌آوری مسکوکات طلا می‌پرداخت. او افرادی را مامور کرده بود که به خانه‌های مردم وارد شوند و جواهراتشان را تصاحب کنند. این فرمان  همه‌ی مردم از جمله علما را ناراحت و عصبانی کرده بود و روز به روز نفرت مردم به اشرف بیشتر می‌شد.

روزی اشرف تصمیم به دستگیری شخصی به نام شیخ‌صدرالدین موسی، از علمای شهر، کرد، اما او از شهر فرار کرد و به سمت استان گیلان رفت.

ستمکاری و جنایات اشرف به جایی رسید که برخی از علمای آن زمان از کشور گریختند و در مناطق دیگر از جمله شهر غازان، محل فرماندهی شخصی به اسم جانی بیگ خان اوزبک از پادشاهان مغول، اقامت گزیدند. جانی بیگ خان مردی مسلمان و با خدا بود و از حضور عالمان به کشورش بسیار خوشحال شد و از آن‌ها استقبال کرد.

روزی قاضی محی‌الدین در  مجلسی حضور یافت و مردم را به یکتا پرستی دعوت کرد و از ستم‌های اشرف در حق مردم سخن گفت. آن روز جانی بیگ خان به مجلس آمد و با شنیدن صحبت‌های او اشک در چشمانش حلقه بست و به شدت گریه و زاری کرد. سخنان قاضی محی الدین به دل همه نشست و از جانی بیگ خان خواست تا به مردم آذربایجان کمک کند و انتقام آن‌ها را از اشرف بگیرد.

جانی بیگ خان  هم در عرض یک ماه ارتش خود را آماده کرد و در سال ۷۵۸ هجری قمری به آذربایجان رفت و در حمله‌ای اشرف و اطرافیانش را کشت و اموالش را تصاحب کرد و فرمان داد تا او را بر سر در مسجد مراغیان تبریز آویزان کنند.

از آن دوران به بعد این داستان به صورت ضرب‌المثل در آمد.

مطالب مرتبط:

    برچسب‌ها تاریخی ضرب المثل

    دیدگاه