در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، حدود یک میلیون آمریکایی که از زندگی شهری، مصرفگرایی و ساختارهای رایج جامعه فاصله گرفته بودند، به مناطق روستایی مهاجرت کردند و کمونهای خودکفا را شکل دادند. بسیاری از آنها خانههایشان را با چوبهای بازیافتی و مصالح دستدوم ساختند، غذای خود را پرورش دادند و سالها پیش از فراگیر شدن انرژیهای تجدیدپذیر، به سراغ انرژی خورشیدی رفتند. (CNN)
امروز، بیش از نیم قرن بعد، گروهی از همان پیشگامان هنوز در همان خانههای دستساز زندگی میکنند؛ خانههایی که برخی در حال فروریختناند و برخی دیگر به نمونههایی منحصربهفرد از معماری بومی تبدیل شدهاند.
رویای زندگی خارج از شهر
جنبش «بازگشت به زمین» در واکنش به جنگ، بحرانهای اجتماعی و رشد مصرفگرایی شکل گرفت. زمینهای ارزان شمال کالیفرنیا به یکی از مهمترین مقصدهای این مهاجرت تبدیل شد و صدها کمون در دل جنگلها و کوهستانها شکل گرفت.
ساکنان این اجتماعات با تکیه بر خودکفایی، خانههایی ساختند که اغلب هیچ شباهتی به معماری متعارف نداشتند. برخی تنها کلبههایی ساده بودند و برخی دیگر به گنبدهای چوبی، پنجرههای رنگی و فضاهای منحنی الهامگرفته از طراحیهای خلاقانه تبدیل شدند.
این سبک زندگی بعدها بر کشاورزی ارگانیک، بازیافت، کمپوست، انرژی خورشیدی و حتی فرهنگ امروزی خانهسازی مستقل تأثیر گذاشت.
کتابی که سراغ بازماندگان رفت
دیوید جیکوب کریمر، نویسنده و مایکل اشملینگ، عکاس، حدود پنج سال پیش تصمیم گرفتند سراغ کمونهایی بروند که هنوز پابرجا هستند. نتیجه این سفرها کتابی با عنوان «آرمانشهر دستساز» شد که بیش از ۴۰ روایت شفاهی را کنار تصاویری از خانهها و ساکنان امروزی آنها قرار میدهد.
آنها دریافتند بسیاری از این اجتماعات بهتدریج کوچک شدهاند. فرزندان ساکنان بزرگ شده و رفتهاند، برخی از بنیانگذاران درگذشتهاند و در بسیاری از موارد کسی جای آنها را نگرفته است.
به گفته اشملینگ، زندگی در چنین مکانهایی حتی در ۲۰ سالگی هم دشوار بود و حالا که بسیاری از ساکنان به دهه هفتم یا هشتم زندگی رسیدهاند، نگهداری از این خانهها به کاری طاقتفرسا تبدیل شده است.
خانههایی که خودشان ساختند
بخش زیادی از جذابیت این پروژه به معماری آن مربوط میشود. سازندگان این خانهها خود را معمار نمیدانستند، اما در عمل نوعی معماری بومی خلق کردند که از سرپناههای ساده تا سازههای پیچیده را در بر میگرفت.
باب مککی، یکی از سازندگان شناختهشده آن دوران، به صدها نفر برای طراحی خانههایشان کمک کرد و زبان بصری ویژهای را در این منطقه شکل داد.
یکی از ساکنان قدیمی میگوید:
ما میخواستیم هر خانه گوشهای داشته باشد که بتوانی بنشینی، کتاب بخوانی و احساس کنی این فضا واقعا برای تو ساخته شده است.
امروز، طبیعت آرامآرام بسیاری از این بناها را پس میگیرد؛ اما شخصیت منحصربهفرد آنها همچنان حفظ شده است.
از آرمانگرایی تا واقعیت سالمندی
زندگی در این کمونها همیشه مطابق رؤیاهای اولیه پیش نرفت. آتشسوزیهای گسترده جنگلی، قوانین دولتی، فرسودگی ساختمانها و افزایش سن ساکنان، چالشهای تازهای ایجاد کردهاند.
بسیاری از آنها هر روز با تعمیر سقفهای چکهکننده، سیستمهای فرسوده و مسیرهای سختگذر روبهرو هستند. بعضی نیز ناچار شدهاند بخشی از باورهای قدیمی خود درباره مصرفگرایی را کنار بگذارند.
زنانی که ساختوساز را تغییر دادند
در میان روایتهای کتاب، داستان دیانا ویدمن نیز جلب توجه میکند؛ زنی که در سال ۱۹۷۳ به کمون زنانه تریلیوم پیوست و بعدها یکی از بنیانگذاران شرکت ساختمانی «هارتوود» شد؛ گروهی که در دورهای حضور زنان در حرفه نجاری چندان رایج نبود.
روایتهای دیگری نیز از زندگی خانوادههایی حکایت میکنند که فرزندانشان را در همین اجتماعات بزرگ کردند؛ کودکانی که بعدها برای تحصیل راهی دانشگاههای بزرگ شدند و کمتر کسی برای ادامه این سبک زندگی بازگشت.
میراثی فراتر از معماری
تأثیر جنبش «بازگشت به زمین» تنها به خانههای دستساز محدود نماند. برنامهریزی زمین، بازیافت، کمپوست، کشاورزی ارگانیک و استفاده از انرژی خورشیدی، همگی بخشی از میراث این جنبش به شمار میروند؛ ایدههایی که امروز در بسیاری از سیاستهای محیطزیستی و سبکهای زندگی پایدار دیده میشوند.
کریمر معتقد است شاید تکرار دقیق آن تجربه در دنیای امروز ممکن نباشد، اما پرسشی که آن نسل مطرح کرد هنوز زنده است: آیا میتوان شیوهای از زندگی پیدا کرد که هم برای انسان معنادارتر باشد و هم آسیب کمتری به زمین وارد کند؟
روایت آخرین ساکنان این کمونها نشان میدهد که رؤیای ساختن جهانی متفاوت، هرچند با دشواریهای فراوان همراه بوده، هنوز در گوشههایی از جنگلهای شمال کالیفرنیا نفس میکشد.