زمان در این قاب متوقف شده است. یک نگاه کوتاه کافی است تا به دل تهرانی پرتاب شویم که شاید تنها در قصهها و خاطرات پدربزرگها و مادربزرگها زنده باشد؛ تهران دهه ۴۰ شمسی.
اینجا خیابان فردوس است، اما نه آن فردوسی که امروز میشناسیم. خیابان خلوتتر است، هوا تمیزتر و خودروهایی در آن جولان میدهند که امروز هر کدامشان یک گنجینه کلاسیک محسوب میشوند.
چشمها بیاختیار به سمت یک فولکس واگن بیتل یا همان فولکس قورباغهای خودمان کشیده میشود. این خودروی کوچک و دوستداشتنی، فقط یک وسیله نقلیه نبود؛ نمادی از رویای یک نسل بود.
کمی آنطرفتر، غول قرمز رنگی خودنمایی میکند که برای بسیاری، حکم نوستالژی مطلق را دارد. اتوبوس دوطبقه قرمز رنگ، یکی از نمادهای اصلی حملونقل عمومی پایتخت بود. نشستن در طبقه دوم و تماشای شهر از آن بالا، تجربهای بود که هرگز از ذهن کودکان و نوجوانان آن سالها پاک نمیشود.