به نقل از دیلی میل؛ گزارشی تازه از یک رویداد خطرناک در نزدیکی فرودگاه لوتون بریتانیا، بار دیگر توجه‌ها را به فاصله ایمن میان هواپیماها جلب کرده است. در این حادثه که ۲۷ آوریل در نزدیکی لیتون بازارد در منطقه بدفوردشر رخ داد، یک هواپیمای مسافربری هنگام نزدیک‌شدن به فرودگاه با چهار گلایدر روبه‌رو شد که در ارتفاعی مشابه یا بسیار نزدیک به فضای کنترل‌شده پرواز می‌کردند.

بررسی هیئت بررسی ایمنی پرواز بریتانیا نشان داد که گلایدرها در محدوده‌ای قرار داشتند که می‌توانست ایمنی هواپیمای مسافربری را تحت تأثیر قرار دهد. کنترل‌کنندگان نیز پس از اطلاع خلبان از وضعیت، متوجه جدیت اتفاق شدند.

چنین رویدادهایی در هوانوردی با دقت بررسی می‌شوند؛ بااین‌حال، هر موردی که از آن با عنوان «نزدیک‌به‌برخورد» یاد می‌شود، لزوما به این معنا نیست که هواپیماها تنها چند ثانیه با برخورد فاصله داشته‌اند.

«نزدیک‌به‌برخورد» دقیقا یعنی چه؟

در هوانوردی اصطلاحاتی مانند Near Midair Collision یا NMAC برای توصیف نزدیک‌شدن خطرناک هواپیماها به یکدیگر به کار می‌رود. در بریتانیا، اصطلاح رسمی Airprox برای موقعیتی استفاده می‌شود که از نظر خلبان یا کارکنان خدمات کنترل ترافیک هوایی، فاصله، موقعیت نسبی یا سرعت هواپیماها به‌گونه‌ای باشد که ایمنی آن‌ها به خطر افتاده یا ممکن باشد به خطر افتاده باشد.

بنابراین، صرفا اندازه‌گیری فاصله دو هواپیما تعیین نمی‌کند که یک رویداد Airprox محسوب می‌شود یا نه. خلبان یا کنترل‌کننده باید شرایط کلی را نیز در نظر بگیرد.

حتی ممکن است دو هواپیما چند کیلومتر از یکدیگر فاصله داشته باشند، اما اگر استاندارد جدایی لازم رعایت نشده باشد، امکان ثبت گزارش Airprox وجود داشته باشد. در مقابل، هر رویداد ثبت‌شده نیز لزوما به معنای آن نیست که برخورد اجتناب‌ناپذیر بوده است.

فاصله کمتر از ۵۰۰ فوت چقدر خطرناک است؟

در بسیاری از موارد، زمانی که فاصله عمودی دو هواپیما به کمتر از ۵۰۰ فوت، یعنی حدود ۱۵۲ متر، می‌رسد، شرایط می‌تواند به‌عنوان یک موقعیت جدی بررسی شود. بااین‌حال، هیچ عدد واحدی وجود ندارد که به‌تنهایی مرز قطعی میان وضعیت ایمن و خطرناک را مشخص کند.

استانداردهای جدایی هواپیماها به ارتفاع، نوع فضای هوایی، تجهیزات نظارتی و شرایط پرواز بستگی دارد. برای نمونه، در پروازهای تحت کنترل ترافیک هوایی در بریتانیا، جدایی عمودی معمولا حداقل هزار فوت، یعنی حدود ۳۰۵ متر، تا ارتفاع حدود ۴۱ هزار فوت در نظر گرفته می‌شود.

در جدایی افقی نیز فاصله می‌تواند چند مایل دریایی باشد. در بسیاری از فضاهای هوایی تحت نظارت، این فاصله معمولا پنج مایل دریایی و در برخی مناطق پرترافیک حدود سه مایل دریایی است.

به همین دلیل، نقض استاندارد جدایی الزاما به این معنا نیست که دو هواپیما در آستانه برخورد بوده‌اند. جهت حرکت هواپیماها، اختلاف ارتفاع و سرعت نزدیک‌شدن آن‌ها به یکدیگر در تعیین میزان خطر نقش مهمی دارند.

چرا فاصله به‌تنهایی معیار مناسبی نیست؟

تصور کنید دو هواپیما چند کیلومتر با یکدیگر فاصله دارند، اما با سرعت زیادی در حال نزدیک‌شدن به هم هستند. در چنین شرایطی، زمان باقی‌مانده برای واکنش می‌تواند بسیار کمتر از حالتی باشد که دو هواپیما در فاصله‌ای مشابه اما با مسیرهای متفاوت حرکت می‌کنند.

سامانه‌های ایمنی هوانوردی نیز دقیقا به همین دلیل فقط فاصله را بررسی نمی‌کنند. سرعت نزدیک‌شدن، ارتفاع، موقعیت و مسیر حرکت هواپیماها در ارزیابی یک تهدید احتمالی اهمیت دارند.

به همین دلیل، ممکن است یک رویداد در نگاه نخست چندان جدی به نظر نرسد، اما بررسی دقیق داده‌های پروازی نشان دهد که هواپیماها با سرعت زیادی به سمت یکدیگر حرکت می‌کرده‌اند.

چه چیزی جلوی برخورد دو هواپیما را می‌گیرد؟

هوانوردی تجاری برای جلوگیری از چنین حوادثی به چندین لایه ایمنی متکی است. کنترل‌کنندگان ترافیک هوایی یکی از این لایه‌ها هستند و می‌توانند در صورت مشاهده خطر، خلبانان را به تغییر ارتفاع یا مسیر هدایت کنند.

هواپیماهای مسافربری همچنین به سامانه جلوگیری از برخورد مجهز هستند که با نام TCAS شناخته می‌شود. این سامانه مستقل از کنترل زمینی عمل می‌کند و در صورت تشخیص احتمال برخورد، می‌تواند به خلبانان دستورالعمل مشخصی برای واکنش ارائه دهد.

برای نمونه، TCAS ممکن است یک هشدار موسوم به Resolution Advisory صادر کند و از خلبان بخواهد ارتفاع هواپیما را افزایش یا کاهش دهد. این سامانه برای تصمیم‌گیری خود تنها به فاصله دو هواپیما نگاه نمی‌کند و عواملی مانند ارتفاع، فاصله و سرعت نزدیک‌شدن را نیز محاسبه می‌کند.

در نتیجه، اگر دو هواپیما با سرعت زیادی در حال نزدیک‌شدن باشند، سیستم می‌تواند خطر را زودتر تشخیص دهد و فرصت بیشتری برای واکنش فراهم کند.

بعد از یک رویداد خطرناک چه اتفاقی می‌افتد؟

وقتی چنین رویدادی گزارش می‌شود، بررسی آن با جمع‌آوری اطلاعات آغاز می‌شود. داده‌های راداری، مکالمات رادیویی، گزارش خلبانان و اطلاعات مربوط به کنترل‌کنندگان ترافیک هوایی از جمله داده‌هایی هستند که بررسی می‌شوند.

سپس کارشناسان شرایط پرواز را بازسازی می‌کنند تا مشخص شود هواپیماها در چه فاصله‌ای از یکدیگر قرار داشته‌اند، با چه سرعتی حرکت کرده‌اند و چه اقداماتی برای جلوگیری از نزدیک‌شدن بیشتر انجام شده است.

هدف این بررسی‌ها تنها تعیین میزان خطر یک حادثه نیست. اطلاعات به‌دست‌آمده می‌تواند برای شناسایی نقص‌های احتمالی و بهبود رویه‌ها و سامانه‌های ایمنی هوانوردی نیز استفاده شود.

نزدیک‌شدن خطرناک همیشه به معنای فاجعه قریب‌الوقوع نیست

برخی از حوادث نزدیک‌به‌برخورد در هوانوردی می‌توانند بسیار جدی باشند. نمونه‌هایی مانند برخورد هوایی دو هواپیمای Pacific Southwest Airlines در سال ۱۹۷۸ بر فراز سن‌دیگو و برخورد سال ۲۰۰۲ در نزدیکی اوبرلینگن آلمان که به مرگ ۷۱ نفر انجامید، همچنان در آموزش‌های ایمنی هوانوردی بررسی می‌شوند.

بااین‌حال، کارشناسان تأکید می‌کنند که همه رویدادهایی که در رسانه‌ها «نزدیک‌به‌برخورد» نامیده می‌شوند، خطر یکسانی ندارند. برخی موارد تنها نقض استاندارد جدایی هستند و در برخی دیگر واقعا احتمال برخورد وجود داشته است.

حتی در شرایطی که برخورد رخ نمی‌دهد، یک مانور ناگهانی برای جلوگیری از حادثه می‌تواند مسافرانی را که کمربند نبسته‌اند یا در کابین در حال حرکت هستند، در معرض آسیب قرار دهد.

به همین دلیل، سیستم ایمنی هوانوردی تلاش می‌کند پیش از رسیدن یک موقعیت به مرحله بحرانی، آن را شناسایی و کنترل کند. فاصله میان دو هواپیما تنها یکی از عوامل تعیین‌کننده است و سرعت نزدیک‌شدن، مسیر حرکت، ارتفاع و واکنش خلبانان و سامانه‌های ایمنی نیز در میزان خطر نقش دارند.