پاریس سالها است با برج ایفل، موزه لوور، کافههای خیابانی و خیابانهای رمانتیکش یکی از رویاییترین مقاصد گردشگری جهان به شمار میرود. اما به نقل از Travel + Leisure، برای بعضی مسافران، نخستین برخورد با این شهر نه با هیجان، بلکه با ناامیدی همراه است؛ تا جایی که روانپزشکان برای این تجربه نامی ویژه انتخاب کردهاند: «سندرم پاریس».
کارشناسان میگویند این پدیده بیشتر از آنکه به خود شهر مربوط باشد، به فاصله میان تصویری که از پاریس در ذهن ساختهایم و واقعیتی که هنگام سفر با آن روبهرو میشویم، ارتباط دارد.
وقتی پاریس با تصور ذهنی فرق میکند
سالوادور اودوریکا، کارشناس زبان و بومیسازی فرهنگی، میگوید نخستین بازدیدش از دو نماد مشهور پاریس، شانزهلیزه و طاق پیروزی، برخلاف انتظارش بود.
به گفته او، ازدحام جمعیت آنقدر زیاد بود که فضا بیشتر به یک پارک تفریحی شبیه شده بود تا شهری که سالها در فیلمها و تصاویر تبلیغاتی دیده بود.
او تأکید میکند این تجربه به معنای بیارزش بودن پاریس نیست، بلکه نشان میدهد شناخت واقعیت شهر پیش از سفر میتواند تجربهای رضایتبخشتر رقم بزند.
سندرم پاریس از کجا آمده است؟
اصطلاح «سندرم پاریس» نخستین بار در دهه ۱۹۸۰ به دست هیروآکی اوتا، روانپزشک ژاپنی که در فرانسه کار میکرد، مطرح شد.
او متوجه شد برخی گردشگران ژاپنی پس از ورود به پاریس، به دلیل شکاف میان تصویر آرمانیشان از شهر و واقعیت آن، علائمی مانند اضطراب، سرگیجه و حتی در موارد نادری توهم را تجربه میکنند.
اگرچه این اصطلاح ابتدا بیشتر درباره گردشگران ژاپنی به کار میرفت، امروزه در شبکههای اجتماعی و انجمنهای سفر به نمادی برای ناامیدی ناشی از فاصله میان انتظار و واقعیت تبدیل شده است.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
کارشناسان میگویند فیلمها، شبکههای اجتماعی و تبلیغات لوکس، تصویری ایدهآل از پاریس میسازند؛ شهری که انگار سراسر زیبایی، عشق و کافههای دنج است.
اما وقتی مسافران وارد شهر میشوند، علاوه بر این زیباییها با واقعیتهای زندگی روزمره نیز روبهرو میشوند؛ از جمله:
- خیابانهای شلوغ
- ترافیک
- روزهای بارانی
- سر و صدای شهر
- گاهی برخوردهای نهچندان دوستانه برخی شهروندان
به گفته اودوریکا، همین تضاد میان انتظار و واقعیت میتواند احساس سرخوردگی ایجاد کند؛ بهویژه برای کسانی که پاریس را شهری «بینقص» تصور کردهاند.
پاریس فقط کارتپستال نیست
یکی از نکاتی که کارشناسان بر آن تأکید میکنند این است که پاریس تنها به محلههای مشهورش خلاصه نمیشود. جزیره ایل دو لا سیته با کلیسای نوتردام، کوچههای سنگفرش مونمارتر یا موزه لوور تنها بخشی از شهری هستند که بیش از دو میلیون نفر در آن زندگی میکنند.
همانطور که هر کلانشهر دیگری مشکلات روزمره خود را دارد، پاریس هم با ترافیک، مسائل اجتماعی، روزهای خاکستری و شلوغی زندگی شهری روبهرو است.
شاید راز لذت بردن از پاریس همین باشد
نویسنده مقاله تجربهای شخصی را هم روایت میکند. او که بیش از ۱۵ سال در فرانسه زندگی کرده و بارها به پاریس سفر کرده است، میگوید وقتی سال گذشته همراه دو دختر کوچکش برای نخستین بار آنها را به این شهر برد، واکنش کودکانش هنگام دیدن برج ایفل یادآور این بود که گاهی شگفتی واقعی از نگاه کسانی دیده میشود که هنوز تصویرشان از دنیا زیر تأثیر شبکههای اجتماعی شکل نگرفته است.
شاید همین نگاه بتواند بهترین درس برای سفر به پاریس باشد؛ اینکه این شهر همزمان هم شاعرانه است و هم پرهیاهو، هم باشکوه است و هم کاملا واقعی. وقتی پاریس را نه بهعنوان یک کارتپستال بینقص، بلکه بهعنوان شهری زنده با زیباییها و کاستیهایش ببینیم، احتمال بیشتری دارد همان جادویی را پیدا کنیم که سالها است میلیونها نفر را به سوی خود میکشاند.