«پارک چیتگر. خانه‌های سازمانی. پلاک هم نداریم.» این آدرسی است که ۱۲ خانواده ساکن در پارک چیتگر به بقیه می‌دهند. تمام آن ۱۰۰ نفر وقتی می‌خواهند آدرس خانه‌های سیمانی و بدون پلاکشان را به دوست و آشنا بدهند، می‌گویند جنگل. درست وسط جنگل چیتگر، کنار کاج‌ها و سروهای نقره‌ای دو ساختمان می‌بینید. هر ۶ خانواده در یکی از دو ساختمان سیمانی زندگی می‌کنند و تمام این سال‌ها لابه‌لای درختان بدون گاز، آب آشامیدنی، تلفن و راه ارتباطی عمر گذرانده‌اند‌.

هنوز برای این دوازده خانواده قیمت نفت مهم است و باید حواس‌شان به ساعت رفت‌وآمدشان باشد. آفتاب که بروند جاده خاکی چراغ ندارد. آفتاب که برود خانه‌ها می‌مانند و سیاهی جنگل. دیگر نه در عکس‌های هوایی نشانی از آنهاست و نه اگر آشنایی بخواهد راهی اینجا شود می‌تواند به‌راحتی آن دو ساختمان سیمانی را پیدا کند.

ورودی خانه‌ها سنگ‌چین است. سنگ‌ها به‌شکل هلالی روی هم چیده شده‌اند و دالان ساخته‌اند. آن دالان سنگ‌چین شده که تمام می‌شود، چشم منتظر است تا خانه‌هایی چوبی ببیند با دودکش. از آن‌ها که کارت پستال می‌شوند و باید هدیه دادشان به دوست و آشنا. اما فقط سیمان است و چند پنجره با پرده‌های آویزان. مردها، بازنشسته سازمان جنگل‌ها و مراتعند.

برای اهالی این دو ساختمان، بوی کاج و خنکای جنگل قوت غالب روز و شب است. سال‌ها از برق‌دارشدن‌شان می‌گذرد اما هنوز به رسم قدیم از کپسول گاز و پیت‌ نفت برای گرم کردن خانه استفاده می‌کنند.

خانه‌ها گم شده بودند. میان سبزی کاج‌ها و خیابان‌های اطراف. بین شلوغی اتوبان گم شده بودند. حتی مأموران پارک چیتگر هم از حضور این ١٢ خانواده در پارک بی‌اطلاع بودند و برای همین وقتی مامور سرشماری از آن‌ها درباره ساکنان پارک پرسید نمی‌دانستند که جایی در میانه‌های جنگل هنوز افرادی با نفت زندگی می‌گذرانند و گالن‌گالن آب می‌خرند برای خوردن.