چرا جهان امروز هنوز زیر سایه امپراتوری عثمانی است؟
به نقل از ورلداطلس؛ امپراتوری عثمانی بهعنوان یکی از بزرگترین و طولانیترین امپراتوریهای تاریخ جهان، همچنان از نظر تاریخی اهمیت دارد. قدرتگیری این امپراتوری به شکلگیری دورههای مهم تاریخی، بهویژه در خاورمیانه، جنوبشرق اروپا و شرق مدیترانه کمک کرد. علاوه بر این، فروپاشی آن بر بسیاری از مرزهای ملی مدرن در این مناطق تاثیر گذاشت. در نهایت، اثرگذاری امپراتوری عثمانی بر هویتهای مذهبی و ملی همچنان در سیاست و فرهنگ معاصر احساس میشود.
یک عصر تاریخی جدید
بسیاری از تاریخنگاران، فتح قسطنطنیه توسط عثمانیها در سال ۱۴۵۳ را نقطه عطفی میان دوره قرون وسطی و اوایل دوران مدرن میدانند. این فتح به معنای پایان امپراتوری بیزانس بود؛ امپراتوریای که ادامه روم شرقی محسوب میشد و برای نزدیک به هزار سال پس از سقوط روم غربی در سال ۴۷۶، بسیاری از سنتهای فرهنگی و فکری دوران باستان را حفظ کرده بود.
پس از سقوط قسطنطنیه، برخی از دانشمندان و هنرمندان بیزانسی به ایتالیا و دیگر بخشهای اروپای غربی مهاجرت کردند و نسخههای خطی یونانی و دانش کلاسیک را با خود بردند؛ دانشی که بعدها در شکلگیری انسانگرایی رنسانس نقش مهمی ایفا کرد.
علاوه بر این، کنترل عثمانی بر قسطنطنیه موجب تسلط این امپراتوری بر تنگههای بسفر و داردانل شد؛ آبراههایی که دریای سیاه را به مدیترانه متصل میکنند. این موقعیت استراتژیک، امکان تاثیرگذاری عثمانیها بر تجارت و دسترسی نظامی میان اروپا و آسیا را برای قرنها فراهم کرد.
در ادامه، رقابت میان امپراتوری عثمانی و قدرتهای اروپایی به یکی از ویژگیهای تعیینکننده دوران اوایل مدرن تبدیل شد و تجارت، دیپلماسی و جنگها را در سراسر مدیترانه و جنوبشرق اروپا شکل داد.
مرزهای مدرن
بسیاری از مرزهای امروزی در خاورمیانه و اروپا به فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول بازمیگردد. در جریان جنگ، قدرتهای اروپایی برای نفوذ و کنترل سرزمینهای عثمانی وارد رقابت شدند و مجموعهای از توافقها و وعدههای دیپلماتیک شکل گرفت.
در اعلامیه بالفور ۱۹۱۷، دولت بریتانیا اعلام کرد از ایجاد «خانه ملی برای یهودیان» در فلسطین حمایت میکند، در حالی که تاکید داشت حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهودی نباید آسیب ببیند.
پیشتر، در مکاتبات حسین–مکماهون، مقامات بریتانیایی درباره حمایت از استقلال عربها در برابر شورش علیه عثمانیها گفتوگو کرده بودند، هرچند وعدههای سرزمینی دقیق همچنان محل اختلاف باقی ماند.
در همین حال، توافق محرمانه سایکس–پیکو در سال ۱۹۱۶ طرح تقسیم بیشتر سرزمینهای عربی عثمانی میان بریتانیا و فرانسه را مشخص کرد.
پس از جنگ، بریتانیا قیمومت عراق، ماوراء اردن و فلسطین را به دست آورد و فرانسه نیز قیمومت سوریه و لبنان را تحت نظام جامعه ملل دریافت کرد. بسیاری از مرزهای ایجادشده در این دوره همچنان پابرجا هستند.
تاریخنگاران اغلب معتقدند این مرزها بهطور کامل با تنوع قومی، مذهبی و قبیلهای منطقه همخوانی نداشت و همین موضوع به تنشهای سیاسی و بیثباتی در برخی مناطق دامن زد. درگیریهای مدرن خاورمیانه پیچیدهاند و ریشه در عوامل متعددی دارند که از جمله آنها تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول است.
تساهل مذهبی
امپراتوری عثمانی در بخش بزرگی از تاریخ خود نسبت به اقلیتهای مذهبی رویکردی نسبتا تساهلآمیز داشت. اگرچه اسلام دین رسمی امپراتوری بود، بسیاری از جوامع مسیحی و یهودی اجازه داشتند آیین خود را اجرا کنند، مدارس خود را اداره کنند و قوانین مذهبی خود را اجرا نمایند.
در مقابل، غیرمسلمانان معمولا موظف به پرداخت مالیات ویژهای به نام جزیه بودند. این ساختار که با نام «نظام ملت» شناخته میشود، به جوامع مذهبی خودمختاری قابلتوجهی میداد، اما همزمان تفاوتهای مذهبی را بهجای هویت ملی واحد عثمانی تقویت میکرد.
میراث این نظام هنوز در بخشهایی از خاورمیانه امروز دیده میشود. برای مثال، لبنان کشوری با تنوع مذهبی بالاست که شامل جوامع مهمی از مسلمانان سنی، شیعه، مسیحیان مارونی، دروزی و ارتدوکس یونانی میشود.
برای حفظ توازن سیاسی میان این گروهها، لبنان نظام سیاسی طایفهای را توسعه داد؛ سیستمی که در آن مناصب کلیدی دولت بر اساس وابستگی مذهبی تقسیم میشود: رئیسجمهور معمولا مارونی، نخستوزیر سنی و رئیس پارلمان شیعه است.
اگرچه این نظام تحت تاثیر تاریخ خاص لبنان و نفوذ استعمار فرانسه و همچنین پیشینه عثمانی شکل گرفت، اما تاریخنگاران شباهتهایی میان آن و نظام ملت عثمانی میبینند؛ زیرا هر دو ساختار، زندگی سیاسی را بر اساس جوامع مذهبی سازماندهی میکنند.
منتقدان معتقدند این نظام میتواند اختلافات فرقهای را تشدید کرده و وحدت ملی را تضعیف کند و در نتیجه به بیثباتی سیاسی و درگیریهایی مانند جنگ داخلی لبنان در سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ منجر شود.
ملیگرایی
همانطور که در بخش پیشین اشاره شد، نظام ملت اگرچه به عثمانیها اجازه میداد بر جمعیت متنوع خود حکومت کنند، اما وفاداری ملی واحد یا هویت مشترک عثمانی را تقویت نکرد.
در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم، گسترش ایدههای ملیگرایانه اروپایی به شکلگیری جنبشهای استقلالطلب در داخل امپراتوری منجر شد. بالکان بهویژه به مرکز اصلی ملیگرایی ضدعثمانی تبدیل شد؛ جایی که یونانیها، صربها، رومانیاییها و بلغارها برای استقلال یا خودمختاری بیشتر جنگها و شورشهایی را آغاز کردند.
در ادامه، ملیگرایی در میان مسلمانان نیز گسترش یافت و جنبشهای استقلالطلب ترک و عرب به ویژگی مهم دوران پایانی عثمانی تبدیل شدند.
این روندها در کنار شکستهای نظامی، مشکلات اقتصادی، مداخلات اروپایی و شکست در جنگ جهانی اول، نقش مهمی در فروپاشی امپراتوری عثمانی در اوایل دهه ۱۹۲۰ داشتند.
هویتهای ملی شکلگرفته در این دوره همچنان بر بسیاری از دولتهای امروزی از جمله ترکیه، بلغارستان، صربستان و چندین کشور عربی که زمانی بخشی از امپراتوری بودند، اثرگذار است.
اهمیت ادامهدار امپراتوری عثمانی
میراث امپراتوری عثمانی همچنان در جهان امروز اهمیت دارد. نخست، بدون این امپراتوری احتمالا رنسانسی که امروز میشناسیم هرگز شکل نمیگرفت. دوم، مرزهای مدرن و درگیریهای مرتبط با آنها به تقسیم امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول بازمیگردد.
سوم، نظام ملت همچنان بر کشورهایی مانند لبنان تأثیر دارد، هرچند با نتایج متفاوت. و در نهایت، اواخر دوره عثمانی شاهد رشد ملیگرایی در میان گروههای مذهبی و قومی مختلف بود؛ روندی که به شکلگیری بسیاری از دولتهای مدرن انجامید.