۱۰ بنای افسانه‌ای جهان که برای همیشه نابود شدند

یک‌شنبه 27 اردیبهشت 1405 - 12:00
مطالعه 15 دقیقه
۱۰ بنای افسانه‌ای جهان که برای همیشه نابود شدند
از باغ‌های معلق بابل تا کتابخانه اسکندریه؛ آثاری شگفت‌انگیز که زمانی نماد تمدن بودند و امروز فقط در تاریخ زنده‌اند.

به نقل از thecollector؛ هر ساله مکان‌هایی مانند کولوسئوم، پمپئی، اهرام جیزه یا ماچو پیچو میلیون‌ها بازدیدکننده را به خود جذب می‌کنند؛ بازدیدکنندگانی که مجذوب هاله‌ای از رمز و شکوه گذشته پیرامون این ویرانه‌های باستانی هستند. در واقع، بناها و آثار به‌جامانده از تمدن‌های باستانی نه‌تنها به پژوهشگران اجازه می‌دهند گذشته را مطالعه کنند، بلکه تصویری از مردمانی که آن‌ها را ساخته و استفاده کرده‌اند نیز ارائه می‌دهند.

با این حال، تنها تعداد اندکی از بقایای فیزیکی گذشته باستانی باقی مانده است. این بناهای تاریخی زمانی نماد شکوه تمدن‌های باستانی بودند؛ اما امروز تنها نام و روایت نابودی‌شان باقی مانده است. در ادامه، ۱۰ بنای فرهنگی و معماری باستانی را می‌خوانید که برای همیشه از دست رفته‌اند.

۱. معبد آرتمیس در افسوس

  • تاریخ نابودی: حدود دهه ۲۶۰ میلادی
  • نمای کلی: معبدی باشکوه وقف‌شده به الهه آرتمیس، یکی از عجایب جهان باستان.

آنتی‌پاتر سیدونی، شاعر یونانی و گردآورنده یکی از نخستین فهرست‌های عجایب هفت‌گانه جهان، در وصف این معبد نوشته است:

وقتی خانه آرتمیس را دیدم که تا ابرها سر برافراشته بود، دیگر شگفتی‌های جهان در برابرش رنگ باختند و گفتم: خورشید، جز در کوه المپ، هرگز بنایی چنین باشکوه ندیده است.

پاوسانیاس، جغرافی‌دان یونانی، نیز این عبادتگاه را «برتر از همه ساخته‌های بشر» توصیف کرده بود.

معبد آرتمیس، یکی از بزرگ‌ترین معابد یونان باستان، بیش از ۱۱۰ متر طول و ۵۵ متر عرض داشت. این معبد که به آرتمیس، الهه شکار، تقدیم شده بود، حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد به دستور کرزوس، پادشاه ثروتمند لیدیه، در شهر افسوس ــ در ترکیه امروزی ــ ساخته شد. افسوس، یکی از مهم‌ترین شهرهای ایونی در آسیای صغیر، طبق روایت‌ها به دست ملکه‌ای آمازونی بنیان‌گذاری شده بود و پیشینه‌ای طولانی در آیین‌های مذهبی داشت.

در سال ۳۵۶ پیش از میلاد، مردی به نام هروستراتوس این معبد را به آتش کشید؛ اقدامی که گفته می‌شود تنها برای جاودانه کردن نامش انجام داد. پلوتارک روایت می‌کند که در شب آتش‌سوزی، آرتمیس در معبد حضور نداشت، زیرا مشغول کمک به تولد اسکندر مقدونی بود. این معبد پس از بازسازی، بار دیگر به یکی از عجایب جهان باستان تبدیل شد.

با این حال، در دهه ۲۶۰ میلادی، گوت‌ها معبد آرتمیس را غارت کردند و بعدها با گسترش مسیحیت، این بنای باشکوه به‌طور کامل نابود شد. امروز تنها یک ستون و بقایای پی آن از این شگفتی تاریخی باقی مانده است.

۲. خانه حکمت

  • تاریخ نابودی: ۱۲۵۸ میلادی
  • نمای کلی: کتابخانه سلطنتی ساخته‌شده در بغداد توسط عباسیان در دوران طلایی اسلام.

خانه حکمت یا بیت‌الحکمه، کتابخانه‌ای سلطنتی و مرکزی فرهنگی بود که خلفای عباسی آن را در بغداد بنیان گذاشتند. پس از سرنگونی امویان در سال ۷۵۰ میلادی، منصور پایتخت جهان اسلام را از دمشق به بغداد منتقل کرد؛ شهری که به پایگاه‌های ایرانی عباسیان نزدیک‌تر بود.

بغداد که در چهارراه جاده ابریشم قرار داشت، خیلی زود به یکی از مهم‌ترین مراکز تجارت، علم و فرهنگ جهان تبدیل شد. حمایت گسترده خلفای عباسی از هنر و دانش، زمینه شکل‌گیری دوران طلایی اسلام را فراهم کرد.

در این دوران، خانه حکمت به مرکزی بزرگ برای پژوهش و دانش تبدیل شد؛ جایی که نسخه‌نویسان، صحافان و کتابداران، مجموعه‌ای گسترده از آثار مرتبط با دین زرتشتی، کیمیاگری، نجوم، پزشکی، جغرافیا و شیمی را گردآوری کردند. محمد بن موسی خوارزمی، ریاضی‌دان و ستاره‌شناس مشهور که او را «پدر جبر» می‌دانند، از جمله دانشمندانی بود که در این مرکز فعالیت داشت.

دانشمندان وابسته به خانه حکمت، آثار مهم یونانی و ایرانی را به عربی ترجمه کردند و به این ترتیب، دانشی را حفظ کردند که ممکن بود برای همیشه از میان برود. این ترجمه‌ها بعدها در قرن چهاردهم، نقش مهمی در بازگشت اندیشه‌های دوران باستان به اروپا و شکل‌گیری رنسانس ایفا کردند.

با این حال، این گنجینه ارزشمند در سال ۱۲۵۸ میلادی و هنگام حمله مغول‌ها به بغداد نابود شد.

۳. باغ‌های معلق بابل

  • تاریخ نابودی: قرن اول میلادی
  • نمای کلی: باغ‌های پلکانی منسوب به نبوکدنصر دوم؛ یکی از عجایب هفت‌گانه جهان باستان.

طبق افسانه‌ها، باغ‌های معلق بابل را نبوکدنصر دوم برای همسرش آمیتیسِ ماد ساخت؛ زنی که دلتنگ سرزمین سرسبز خود بود. علاوه بر ابعاد چشمگیر، سیستم پیشرفته آبیاری این باغ‌ها نیز بازدیدکنندگان دنیای باستان را شگفت‌زده می‌کرد و باعث شد نام آن‌ها در میان عجایب جهان قرار بگیرد.

در بین‌النهرین باستان، باغ‌های عظیم نماد قدرت امپراتوری بودند و با پوشش گیاهی منحصربه‌فردی که به کمک سیستم‌های پیشرفته آبیاری رشد می‌کرد، بازدیدکنندگان را تحت تأثیر قرار می‌دادند. تصویر باغ به‌عنوان مکانی آرام، محصور و جدا از جهان بیرون، قرن‌ها ذهن بشر را مجذوب کرده و ارتباط نزدیکی با مفهوم «بهشت» داشته است. حتی ریشه واژه «بهشت» را به واژه ایرانی باستان «پَیری‌دئزه» به معنای «محصور با دیوار» نسبت می‌دهند.

استرابون درباره این باغ‌ها نوشته است:

تراس‌هایی طاق‌دار که روی یکدیگر ساخته شده بودند و بر ستون‌هایی مکعبی‌شکل قرار داشتند. این ستون‌ها توخالی و پر از خاک بودند تا درختان بزرگ در آن‌ها کاشته شوند.

پوشش گیاهی باغ‌ها با استفاده از مجموعه‌ای از دستگاه‌ها که آب را از رود فرات بالا می‌کشیدند، آبیاری می‌شد.

از آنجا که هیچ اثر باستان‌شناسی قطعی از باغ‌های معلق پیدا نشده، پژوهشگران هنوز درباره شکل واقعی آن‌ها اختلاف نظر دارند و حتی برخی معتقدند این باغ‌ها هرگز وجود خارجی نداشته‌اند. بعضی نظریه‌ها می‌گویند باغ‌ها روی پشت‌بام کاخ سلطنتی بابل ساخته شده بودند و برخی دیگر باور دارند داخل دیوارهای کاخ قرار داشتند.

در سال‌های اخیر، استفانی دالی، آشورشناس دانشگاه آکسفورد، نظریه‌ای مطرح کرده که براساس آن باغ‌های معلق در واقع به دستور سناخریب، پادشاه آشور، در شهر نینوا ساخته شده بودند؛ شهری که آشوریان پس از فتح بابل آن را «بابل جدید» می‌نامیدند.

با این حال، فارغ از محل دقیق این باغ‌ها، آن‌ها برای همیشه از میان رفتند و گفته می‌شود در قرن اول میلادی بر اثر زلزله نابود شدند.

۴. فانوس اسکندریه

  • تاریخ نابودی: حدود قرن چهاردهم میلادی
  • نمای کلی: فانوسی ۳۵۰ فوتی در جزیره فاروس نزدیک اسکندریه؛ یکی از عجایب هفت‌گانه جهان باستان.

فانوس اسکندریه یا فاروس، یکی از عجایب مشهور جهان باستان، به دست سوستراتوسِ کنیدوسی ساخته شد. روند ساخت این سازه در دوران حکومت بطلمیوس اول سوتر آغاز شد و حدود سال ۲۸۰ پیش از میلاد، در زمان سلطنت پسرش بطلمیوس دوم، به پایان رسید.

این فانوس در جزیره فاروس، در بندر اسکندریه مصر ساخته شده بود و گفته می‌شود ارتفاع آن به بیش از ۳۵۰ فوت، معادل حدود ۱۱۰ متر، می‌رسید. این سازه عظیم به کشتی‌هایی که در نزدیکی ساحل حرکت می‌کردند کمک می‌کرد مسیر خود را پیدا کنند و آن‌ها را نسبت به خطرات احتمالی هشدار می‌داد.

به احتمال زیاد، این برج در سه بخش ساخته شده بود و در بالاترین نقطه آن مجسمه‌ای قرار داشت که برخی معتقدند متعلق به اسکندر مقدونی و برخی دیگر آن را تصویر بطلمیوس اول می‌دانند.

فانوس اسکندریه تا قرن دوازدهم میلادی همچنان فعال بود، اما تا قرن چهاردهم به‌طور کامل نابود شد.

۵. کتابخانه بزرگ اسکندریه

  • تاریخ نابودی: مورد اختلاف
  • نمای کلی: کتابخانه سلطنتی و مرکز بزرگ دانش در اسکندریه به‌دست دودمان بطلمیوسی.

کتابخانه بزرگ اسکندریه، مانند خانه حکمت بغداد، یکی از مهم‌ترین مراکز فرهنگی دنیای باستان و مشهورترین کتابخانه عصر کلاسیک بود.

ساخت این کتابخانه حدود سال ۲۹۵ پیش از میلاد آغاز شد؛ زمانی که بطلمیوس اول سوتر، دمتریوسِ فالِرونی، اندیشمند آتنی و از اعضای مکتب ارسطو، را مأمور نظارت بر این پروژه بلندپروازانه کرد. در سال‌های بعد، کتابخانه مجموعه‌ای عظیم از کتاب‌ها و نسخه‌های خطی را گرد آورد و همراه با موزه مجاورش، به مرکزی مهم برای پژوهش‌های علمی، ادبی و فلسفی تبدیل شد.

با این حال، هنوز هم درباره اتفاقاتی که به نابودی کتابخانه اسکندریه منجر شد، اختلاف نظر وجود دارد. پلوتارک نوشته است که در سال ۴۸ پیش از میلاد، زمانی که ژولیوس سزار در جریان جنگ داخلی میان کلئوپاترا و برادرش ناوگان بطلمیوسی را به آتش کشید، بخش‌هایی از شهر دچار حریق شد.

پلوتارک در این‌باره می‌نویسد:

بخش‌های زیادی طعمه آتش شدند؛ در نتیجه، اسکله‌ها، انبارهای غله و همچنین کتابخانه، که گفته می‌شد بزرگ‌ترین و ارزشمندترین مجموعه کتاب‌ها را در اختیار داشت، سوختند.

برخی پژوهشگران معتقدند «سراپیوم»، شاخه‌ای از کتابخانه که در معبد سراپیس قرار داشت، از این آتش‌سوزی جان سالم به در برد و احتمالا تا سال ۳۹۱ میلادی فعال بود؛ زمانی که تئوفیلوس، اسقف اسکندریه، پس از فرمان تئودوسیوس برای ممنوعیت آیین‌های مشرکانه، آن را ویران کرد.

۶. آرامگاه هالیکارناسوس

  • تاریخ نابودی: قرن پانزدهم میلادی
  • نمای کلی: آرامگاهی باشکوه ساخته‌شده برای شاه ماسولِ کاریا و همسرش آرتمیس؛ یکی از عجایب جهان باستان.

آرامگاه ماسول، پادشاه کاریا، در شهر هالیکارناسوس ــ مهم‌ترین شهر این پادشاهی و زادگاه هرودوت، پدر تاریخ ــ بین سال‌های ۳۵۳ تا ۳۵۱ پیش از میلاد ساخته شد. ماسول پس از رسیدن به قدرت در سال ۳۷۷ پیش از میلاد، پروژه‌ای گسترده برای توسعه شهری آغاز کرد تا نفوذ هالیکارناسوس را در مدیترانه افزایش دهد.

پس از مرگ او، همسر و خواهرش آرتمیسیا دوم، که خود فرمانروایی قدرتمند بود، از برجسته‌ترین معماران و هنرمندان یونانی خواست آرامگاهی باشکوه برای جاودانه کردن نام ماسول بسازند؛ پروژه‌ای که احتمالا خود او آغاز کرده بود. ساتیروس و پیتیوسِ پرینه طراحی بنا را بر عهده داشتند و مجسمه‌سازانی مانند لئوکارس، برایاکسیس، اسکوپاس و تیموتئوس نقش‌برجسته‌هایی برای تزئین این سازه عظیم خلق کردند.

آرتمیسیا اندکی پس از آغاز ساخت آرامگاه درگذشت، اما جانشینان او پروژه را کامل کردند. نتیجه نهایی، آرامگاهی عظیم بود که به یکی از عجایب جهان باستان تبدیل شد. پلینیِ بزرگ نوشته است که این بنا با ۳۶ ستون احاطه شده بود و در بالای آن ارابه‌ای مرمرین قرار داشت که چهار اسب آن را می‌کشیدند.

این آرامگاه تا قرن پانزدهم میلادی بر فراز تپه‌ای مشرف به هالیکارناسوس پابرجا ماند تا اینکه مجموعه‌ای از زمین‌لرزه‌ها آن را ویران کرد. امروزه، آرامگاه‌های باشکوه زیادی در جهان که «مازولیوم» نامیده می‌شوند، میراث همین بنای تاریخی را زنده نگه داشته‌اند.

۷. غول رودس

  • تاریخ نابودی: سقوط در سال‌های ۲۵۵/۲۵۶ پیش از میلاد؛ نابودی کامل در ۶۵۴ میلادی
  • نمای کلی: مجسمه‌ای عظیم از خدای خورشید هلیوس؛ یکی از عجایب جهان باستان.

در اواخر قرن سوم پیش از میلاد، هر کسی که وارد بندر رودس، مهم‌ترین شهر جزیره رودس در دریای اژه می‌شد، به‌سختی می‌توانست مجسمه عظیم هلیوس، خدای خورشید، را که در سال ۲۸۲ پیش از میلاد در کنار بندر ماندراکیون ساخته شده بود، نادیده بگیرد.

این مجسمه که به دست خارِسِ لیندوسی ساخته شد و با نام «غول رودس» شناخته می‌شد، طبق روایت‌ها ۱۲ سال زمان برد تا تکمیل شود. این سازه از برنز ساخته شده و با آهن تقویت شده بود و برای گرامیداشت پایان محاصره رودس توسط دمتریوس پولیورکتس ساخته شد. این محاصره در دوران آشفتگی سیاسی جهان هلنیستی پس از مرگ اسکندر مقدونی رخ داد و هدف آن وادار کردن مردم رودس به قطع حمایت از بطلمیوس، فرمانروای مصر، بود.

پس از شکست این محاصره، مردم رودس تجهیزات باقی‌مانده از ارتش دمتریوس را فروختند و با پول آن یادبودی برای مقاومت خود ساختند. نتیجه، مجسمه‌ای عظیم با ارتفاع حدود ۳۲ متر بود که بعدها به یکی از عجایب هفت‌گانه جهان باستان تبدیل شد. گفته می‌شود امپراتور روم، نرون، که تحت تأثیر عظمت این مجسمه قرار گرفته بود، بعدها تندیس بزرگی از خودش را کنار دریاچه مصنوعی کاخ طلایی‌اش در رم ساخت.

غول رودس تا حدود سال‌های ۲۵۵ یا ۲۵۶ پیش از میلاد از کشتی‌های ورودی به بندر استقبال می‌کرد تا اینکه زمین‌لرزه‌ای آن را سرنگون کرد. این مجسمه نزدیک به ۹۰۰ سال در همان محل باقی ماند. پلینیِ بزرگ در کتاب «تاریخ طبیعی» نوشته است:

حتی در حالت فروریخته نیز، این مجسمه همچنان مایه شگفتی و تحسین است.

در نهایت، در سال ۶۵۴ میلادی، نیروهای عرب که به رودس حمله کرده بودند، این مجسمه را ذوب کردند و برنز آن را به‌عنوان ضایعات فروختند.

۸. ویرانه‌های باستانی پالمیرا

  • تاریخ نابودی: ۲۰۱۵
  • نمای کلی: محوطه‌ای باستان‌شناسی در سوریه که در سال ۱۹۸۰ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد.

شهر باستانی پالمیرا در واحه‌ای میان دریای مدیترانه و رود فرات ساخته شده بود و در قرن سوم پیش از میلاد به یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجاری میان جهان روم و شرق تبدیل شد.

این شهر که در ابتدا با نام‌های تدمر، تادمور یا تودمون شناخته می‌شد، در قرن اول پیش از میلاد توسط رومیان «پالمیرا» نام گرفت؛ واژه‌ای به معنای «شهر نخل‌ها». پالمیرا در دوران حکومت روم شهری ثروتمند باقی ماند و حدود سال ۱۲۹ میلادی، هادریان آن را به شهری آزاد تبدیل کرد. بعدها نیز کاراکالا این شهر را از پرداخت مالیات به امپراتوری روم معاف کرد.

در قرن سوم میلادی، زنوبیا، همسر دوم فرماندار سوریه، سپتیمیوس اودائناتوس ــ که احتمالا به دستور خود او ترور شد ــ به ملکه پالمیرا تبدیل شد و لشکرکشی موفقی را علیه رومیان در آناتولی آغاز کرد. اما در سال ۲۷۳ میلادی، امپراتور اورلیان، که سال قبل دوباره کنترل آناتولی را به دست آورده بود، به پالمیرا حمله کرد. این شهر بعدها در سال ۶۴۳ میلادی به دست خالد بن ولید، فرمانده مسلمان، فتح شد.

ویرانه‌های پالمیرا در سال ۱۹۸۰ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدند و هر سال هزاران گردشگر برای تماشای بقایای این شهر باستانی به سوریه سفر می‌کردند. اما در ماه مه ۲۰۱۲، زمانی که داعش در جریان جنگ داخلی سوریه کنترل پالمیرا را به دست گرفت، نیروهای این گروه چندین بنای تاریخی مهم این محوطه را نابود کردند؛ از جمله معبد بل، طاق پیروزی ساخته‌شده به دستور سپتیمیوس سوروس و معبد بعل‌شمین.

۹. تندیس زئوس در المپیا

  • تاریخ نابودی: قرن پنجم میلادی
  • نمای کلی: مجسمه‌ای عظیم از زئوس ساخته فیدیاس برای معبد زئوس در المپیا؛ یکی از عجایب جهان باستان.

تندیس زئوس در المپیا، یکی دیگر از عجایب جهان باستان، توسط مجسمه‌ساز مشهور یونانی، فیدیاس، ساخته شد؛ هنرمندی که مجسمه آتنا در پارتنون آتن نیز از آثار اوست.

این مجسمه که از طلا و عاج ساخته شده بود، در داخل معبد زئوس در المپیا قرار داشت و زئوس، فرمانروای خدایان یونانی، را روی تختی از چوب سرو نشان می‌داد؛ تختی که با سنگ‌های قیمتی، طلا، عاج و آبنوس تزئین شده بود. این تندیس عظیم، با ارتفاعی نزدیک به ۱۲ متر، در دست راست خود مجسمه‌ای از نایکی، الهه پیروزی، و در دست چپش عصایی سلطنتی داشت.

گفته می‌شود این مجسمه به‌خوبی شکوه و ماهیت الهی زئوس را به تصویر می‌کشید و احتمالا حتی پس از نابودی معبد زئوس در المپیا نیز سالم مانده بود. به باور پژوهشگران، این اثر بعدها به قسطنطنیه منتقل شد و در جریان آتش‌سوزی بزرگی که در قرن پنجم میلادی شهر را دربر گرفت، از بین رفت.

اگرچه تندیس زئوس برای همیشه نابود شده، اما بازسازی‌هایی که براساس سکه‌ها و نقاشی‌های یونانی و رومی انجام شده‌اند، تصویری تقریبی از ظاهر آن به دست می‌دهند.

۱۰. منورای معبد دوم

  • تاریخ نابودی: پس از ۷۱ میلادی
  • نمای کلی: شمعدانی طلایی و چندشاخه در معبد یهودیان در اورشلیم که در سال ۷۰ میلادی توسط رومیان غارت شد.

یکی از نقش‌برجسته‌های طاق تیتوس در خیابان ویا ساکرا در رم، شمعدانی هفت‌شاخه‌ای را نشان می‌دهد که روی دست حمل می‌شود: منورا. این شیء مذهبی بخشی از غنایم جنگی بود که پس از غارت اورشلیم در سال ۷۰ میلادی، در مراسم پیروزی تیتوس در رم به نمایش گذاشته شد.

تا پیش از آغاز نخستین جنگ یهودیان و روم ــ جنگی که با غارت معبد دوم، ساخته هیرود بزرگ و اعدام هزاران یهودی آغاز شد ــ منورا در داخل معبد اورشلیم قرار داشت. این شمعدان چندشاخه نخستین‌بار در کتاب خروج توصیف شده و طبق روایت‌ها، طرح آن مستقیما از سوی خداوند بر کوه سینا به موسی الهام شده بود.

زمانی که یهودیان پس از تبعید در بابل به اورشلیم بازگشتند و معبد را بازسازی کردند، منورایی طلایی نیز ساختند و در داخل آن قرار دادند. اما در سال ۱۶۹ پیش از میلاد، آنتیوخوس چهارم اپیفانس هنگام غارت معبد آن را با خود برد. بعدها، زمانی که یهودا مکابی در برابر تهاجم پادشاهی سوریه مقاومت کرد، دستور ساخت منورای جدیدی را داد؛ همان منورایی که رومی‌ها در سال ۷۰ میلادی آن را تصرف کردند.

پس از انتقال منورا به رم در سال بعد، این شیء تاریخی به‌طرزی مرموز ناپدید شد و دیگر هرگز دیده نشد. فلاویوس ژوزفوس نوشته است بیشتر گنجینه‌هایی که تیتوس از اورشلیم به غنیمت برده بود، بعدها در معبد صلحِ امپراتور وسپاسیان نگهداری شدند. با این حال، مشخص نیست که آیا منورا نیز به آنجا منتقل شده بود یا نه.

پروکوپیوس قیصریه، تاریخ‌نگار بیزانسی، بعدها نوشت این گنجینه‌ها پس از غارت رم در سال‌های ۴۱۰ و ۴۵۵ میلادی به اورشلیم بازگردانده شدند، اما او نامی از منورا نبرد.

ناپدید شدن منورا باعث شکل‌گیری افسانه‌های فراوانی درباره سرنوشت آن شد. یکی از مشهورترین روایت‌ها ادعا می‌کند این شیء در واتیکان پنهان شده است. در سال ۲۰۱۲، گروهی از پژوهشگران پروژه طاق تیتوس با استفاده از اسکن UV-VIS Absorption Spectrometry دریافتند که نقش منورا روی این طاق زمانی با رنگ زرد اُخرایی رنگ‌آمیزی شده بود؛ موضوعی که نشان می‌دهد این تصویر احتمالا واقعا همان منورای طلایی معبد دوم را به نمایش می‌گذارد.

نظرات