بریتانیا چگونه برای شکست ناپلئون همهچیز را به خطر انداخت؟
کمتر در تاریخ میتوان جنگی را یافت که به اندازه جنگهای ناپلئونی برای یک کشور هزینهبر بوده باشد. این درگیریها از سال ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۵ ادامه داشتند و تنها یک وقفه کوتاه از ۱۸۰۲ تا ۱۸۰۳ در آنها دیده میشود.
هزینه کلی جنگ برای بریتانیا حدود ۱٫۶۵ میلیارد پوند بود؛ رقمی معادل حدود ۱۹۰ میلیارد پوند در ارزش امروزی. بخش عمده این هزینه از طریق وامهای دولتی تامین شد و باقی آن عمدتا از مالیاتها، از جمله مالیات بر درآمدی که در سال ۱۷۹۹ معرفی شد، به دست آمد. با این حال، پرسش اصلی این است که چرا بریتانیا حاضر شد چنین هزینه سنگینی را سالها تحمل کند.
افزایش تنشها پس از اعدام لویی شانزدهم
بریتانیا در آغاز انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ تا حد زیادی از درگیریهای اروپایی فاصله گرفته بود، اما خیلی زود اوضاع تغییر کرد و لندن مجبور به ورود شد.
نخستین تنش جدی در اواخر ۱۷۹۲ زمانی شکل گرفت که نیروهای فرانسوی وارد خاک بلژیک شدند. این موضوع مسیرهای تجاری هلند و منافع دریایی بریتانیا در رود شِلت را تهدید کرد. در نهایت فرانسه در اول فوریه ۱۷۹۳ به بریتانیا و هلند اعلام جنگ کرد. پیش از آن نیز اعدام لویی شانزدهم در ۲۱ ژانویه ۱۷۹۳ شکاف عمیقی میان دو کشور ایجاد کرده بود و حکومت جدید فرانسه را در نگاه بریتانیا خصمانهتر و نامشروع جلوه میداد.
در این شرایط، بریتانیا و متحدانش در یک سو و فرانسه انقلابی در سوی دیگر قرار گرفتند. با به قدرت رسیدن ناپلئون، تنشها حتی بیشتر شد.
تهدید حمله و پایان پیمان آمیان
پس از یک دوره کوتاه صلح در سال ۱۸۰۲، جنگ دوباره در ۱۸۰۳ آغاز شد. بریتانیا در ۱۸ مه ۱۸۰۳ به فرانسه اعلام جنگ کرد و پیمان آمیان عملاً از بین رفت.
یکی از دلایل اصلی این شکست صلح، خودداری بریتانیا از تخلیه مالت بود. از سوی دیگر ناپلئون نیز با اقداماتی مانند تبدیل شدن به رئیس جمهوری ایتالیا و خروج ناقص نیروهای فرانسوی از هلند، تعهدات پیمان را نقض کرده بود.
در این دوره، تهدید حمله فرانسه به خاک بریتانیا تا سال ۱۸۰۵ بسیار جدی بود. بریتانیا نیز در پاسخ، اتحادهای مهمی در اروپا شکل داد تا فرانسه را درگیر نگه دارد.
آغاز جنگ اقتصادی
چون امکان حمله مستقیم به بریتانیا وجود نداشت، ناپلئون به جنگ اقتصادی روی آورد. در ۲۱ نوامبر ۱۸۰۶ او «فرمان برلین» را صادر کرد و سیستم قارهای را ایجاد نمود؛ سیستمی که هدف آن قطع کامل تجارت اروپا با بریتانیا بود.
این سیاست شامل مناطق تحت کنترل فرانسه و متحدانش، از جمله اسپانیا و سپس پروس و بخشهایی از شمال آلمان میشد. در ۱۷ دسامبر ۱۸۰۷ نیز «فرمان میلان» این محدودیتها را حتی به کشتیهای بیطرفی که در بنادر بریتانیا توقف میکردند، گسترش داد.
هدف ناپلئون این بود که با ایجاد بحران اقتصادی، صنایع بریتانیا را دچار رکود کند و دولت را مجبور به صلح نماید. اما این طرح موفق نشد، زیرا با وجود محاصره، بازرگانان بریتانیایی راههایی برای دور زدن محدودیتها پیدا کردند و با اتکا به قدرت دریایی خود، همچنان به تجارت ادامه دادند.
شورش اسپانیا
از آنجا که پرتغال حاضر به قطع تجارت با بریتانیا نشد، نیروهای فرانسوی در سال ۱۸۰۷ به اسپانیا وارد شدند و لیسبون را تصرف کردند. سپس ناپلئون در ۱۸۰۸ خاندان سلطنتی اسپانیا را برکنار و برادرش ژوزف را به عنوان پادشاه اسپانیا منصوب کرد.
این اقدام با مقاومت شدید مردم اسپانیا روبهرو شد و به یک قیام سراسری انجامید. اسپانیا به سرعت به یکی از مشکلات جدی ناپلئون تبدیل شد.
در نبرد بایلن در ژوئیه ۱۸۰۸، ارتش اسپانیا حدود ۱۷ هزار سرباز فرانسوی را وادار به تسلیم کرد؛ نخستین شکست بزرگ نیروهای ناپلئون در اروپا.
در همین زمان، بریتانیا نیز وارد صحنه شد و در اوت ۱۸۰۸ ژنرال آرتور ولزلی (بعدها دوک ولینگتون) با ۱۵ هزار نیرو در پرتغال پیاده شد و جنگی چندساله را علیه فرانسه آغاز کرد.
سقوط ناپلئون
در نهایت، در آوریل ۱۸۱۴ ناپلئون از قدرت کنارهگیری کرد و به جزیره البا تبعید شد. اما در مارس ۱۸۱۵ بازگشت و دوباره قدرت را به دست گرفت.
این بازگشت کوتاه با شکست نهایی او در نبرد واترلو در ۱۸ ژوئن ۱۸۱۵ پایان یافت؛ جایی که نیروهای بریتانیا به رهبری ولینگتون و ارتش پروس به فرماندهی بلوخر او را شکست دادند.
این نبرد به بیش از دو دهه جنگ تقریبا مداوم پایان داد و سلطنت فرانسه دوباره احیا شد.