مزیت های تنها سفر نکردن

فرید دالایی
یکشنبه، ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۶:۰۰
مزیت های تنها سفر نکردن

تنها سفر کردن یا همسفر داشتن؟ کدام یک از نظر شما بهتر است؟ بسیاری تنهایی را توصیه می‌کنند اما در این مطلب با تجربیات فردی آشنا می شویم که از مزیت‌های تنها سفر نکردن می‌گوید.

اخیرا بسیاری از مقاله‌ها و مطالعات، مردم، بخصوص خانم‌ها را به تنها سفر کردن تشویق می‌کنند. دانشمندان ثابت کرده اند که تنها سفر کردن برای سلامت شما مفید است. این کار باعث بالا رفتن اعتمادبنفس، ایجاد فرصت‌های لازم برای آزادی و کشف خود می‌شود. یک پروفسور استرالیایی که با ۲۴ نمونه شرکت‌کننده که به تنهایی سفر کرده‌اند مصاحبه کرده و دریافته که برای بیشتر آن‌ها این سفر بسیار مثبت بوده است.

من همیشه با سفر خانم‌ها به تنهایی موافق بودم و هرگاه آن‌ها را ملاقات می‌کردم به این نوع سفر تشویقشان می‌کردم و به عنوان یک زن گردشگر همیشه از استقلالم احساس غرور می کردم. من در شهرهایی زندگی‌ کرده‌ام که هیچکس من را نمی‌شناخت و به تنهایی سفرهای کوچکی نیز داشته‌ام. این سفرهای کوچک همیشه راحت و قابل کنترل هستند. اما، به عنوان یک فرد مستقل باید بگویم که سفر با والدین نیز همان اندازه ارزشمند است. در واقع بیشتر پیشرفت و رشد شخصیتی من در سفرهای انفرادی رخ ندادند بلکه زمان‌هایی بودند که با دیگران سفر کرده‌ام.

این ۵ مورد تجربیاتی هستند که از تنهایی سفر نکردن بدست آورده‌ام:

۱- حضور دیگران باعث شد تا چیزهایی را تجربه کنم که بدون آن‌ها هرگز انجامشان نمی‌دادم

سفر با دیگران

مردم معمولا تنهایی سفر کردن را دوست دارند زیرا از تاثیراتی که دیگران بر آن‌ها می‌گذارند دور می‌مانند، اما گاهی این تاثیرات می‌تواند عالی باشد.

من باید از همسفرهایم بابت بسیاری از علایقی که اکنون باافتخار از آن خود می‌دانم تشکر کنم. همسفرهایم من را با صخره‌نوردی، اسکی، فرهنگ قهوه و انواع نوشیدنی‌ها آشنا کردند. آن‌ها من را مجبور کردند بجای اتومبیل، تا شهر مورد نظر در برف دوچرخه‌سواری کنم. آن‌ها لذت گشتن تمام روز برای پیدا کردن یک کیک عالی را به من نشان دادند، همچنین گذراندن یک عصر در نیویورک و گشتن به دنبال گالری‌های هنر چلسی و پس از آن قدم زدن در پارک های لاین (High Line). آن‌ها کتاب‌های بی‌نظیر، فیلم‌های عالی، هنرمندان بزرگ، و راه‌های خوبی برای گذراندن شنبه را به من نشان دادند.

پارک های لاین

پارک High Line

اگر چنین همسفرانی نداشتم ممکن بود هیچوقت این فعالیت‌ها یا علایق را یا کشف نمی‌کردم یا اعتمادی به انجامشان نمی‌یافتم اما وجود آن‌ها در کنارم باعث شد تا برای اولین بار تمام آن‌ها را انجام دهم و لذت ببرم. آن‌ها من را با تجربیاتی آشنا کردند که تا پیش از آن فکر می‌کردم غیر قابل انجام باشند یا اصلا برای من نباشند. از هیجان آن‌ها بسیار هیجان‌زده می‌شدم و متوجه شدم چه بسیار چیزهایی وجود داشته‌اند که حتما باید با تشویق دیگران با آن‌ها روبه رو می‌شدم.

۲- با کسانی هم‌صحبت شدم که اگر در خانه بودم هرگز این اتفاق نمی‌افتاد

سفر با دیگران

زمانی که همراه با گروهی از دختران اهل سیاتل، نیویورک و مینه‌سوتا به آفریقای جنوبی سفر کردم، لحظاتی بود که دور هم جمع می‌شدیم، خوراکی می‌خوردیم، و تعریف می‌کردیم که چطور موزامبیک هر کدام از ما را برای سفر به سوی خود کشانده است. همه ما ماه‌ها قبل از سفر یکدیگر را می‌شناختیم اما هرگز آنچه را حین سفر با هم درمیان گذاشتیم به هم نگفته بودیم. اگر موزامبیک افکار جدید را در سر ما نمی‌انداخت و ما را به هم مرتبط نمی کرد، احتمالا هیچوقت از زندگی شخصی خود با یکدیگر سخن نمی‌گفتیم.

۳- فهمیدم که چطور دو نفر می‌توانند از یک مکان تجربیات و دیدگاه‌های مختلفی داشته باشند و اینکه این کاملا عادی است

سفر با دیگران

برخی از روزهای مورد علاقه من هنگام سفر به آمریکای جنوبی با بهترین دوستم، روزهایی بود که هر یکجداگانه و آنطور که هرکدام دوست داشتیم به هر کجا که مایل بودیم می‌رفتیم و فقط برای صرف شام یا نوشیدن قهوه یا به اشتراک گذاشتن تجربیات خود از آن روز دور هم جمع می‌شدیم. داستان‌های ما اصلا شبیه به هم نبودند. احساسی که اکوادور در من ایجاد کرده بود اصلا شبیه احساس دوستم نبود. اما این دقیقا همان چیزی است که سفر را برایم جذاب کرده بود: «عکس‌العمل‌های متفاوتی که ذهن‌های ما نسبت به یک چیز یکسان نشان می‌داد.»

سفر با افراد مختلف (یا ملاقات افراد مختلف) همچنین این فرصت را به من داد تا مکان‌های بسیاری را علاوه بر دید خود، از دیدگاه‌های مختلف دیگری نیز ببینم. از اینکه ایتالیا را از دید یک همسفر ویسکانسینی می‌دیدم بسیار برایم جالب بود. از اینکه شامونی (روستایی در ناحیه رون آلپ فرانسه، که شهرت آن بخاطر بازی های المپیک زمستانی سال ۱۹۲۴ است) را همراه با یک زوج اسنوبردسوار که به من اجازه دادند تا در آپارتمانشان اقامت کنم تجربه می‌کردم بسیار خوشحال بودم. تجربه سفر به فیلادلفیا همراه با هم‌خوابگاهی‌ام که الان خبرنگار رادیویی است را بسیار دوست دارم. این تعاملات باعث می‌شد تا فرصتی بیابم و تجربه خود را از قاب دوربین‌های مختلف تماشا کنم.

۴- از نیازهای خود بیشتر آگاه شدم

سفر با دیگران

تنها سفر کردن باعث می‌شد تا بایستم، صداهای بیرونی را سرکوب کنم و در آخر با خود بگویم: «این چه کاری است که می‌خواهم انجام دهم؟». این واقعا موقعیت نابی است تا نیازهای خود را به یاد آورم. اما سفر با دیگران به من ابراز نیازهایم را آموخت. تنها سفر کردن باعث شد آن ها را بشناسم؛ سفر با دیگران باعث شد تا یاد بگیرم چطور با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. یاد گرفتم چطور زمانی که به خواندن روزنامه و ارتباط دوباره با دنیای واقعی نیاز دارم از جستجو و اکتشاف دست بکشم. یادگرفتم چطور زمانی که همسفرم در حال ورزش کردن است من عصر را در کافه بگذرانم. وقتی با یک گیاه‌خوار سفر کردیم یاد گرفتیم چه موقع با هم و چه موقع تنهایی غذا بخوریم.

با این حال این شیوه همیشه عملی نبود. همچنین سفر با دیگران این را به من آموخت که حواسم باشد دچار این الگو نشوم که از یک طرف تسلیم خواسته‌های همسفرم و از طرف دیگر بعدا باعث رنجش او شوم. یاد گرفتم چطور هر روز با نیازهایم روبه‌رو شوم، صدای آن‌ها را بشنوم و بدون ایجاد درگیری راه‌حلی برایشان پیدا کنم.

۵- یکی از کلیدی‌ترین ارزش‌هایم را در تمام روابط آموختم

سفر کردن با دیگران

در سفر به انگلیس با زنی آشنا شدم که می‌گفت: «همسر ایده‌آل من در زندگی همیشه در کنار من است اما همچنان بدون او سفر می‌کنم.» این همان چیزی است که در سفر با دیگران ممکن است احساس کنید و همان چیزی که امیدوار بودم در روابطم داشته باشم.

سفر کردن به من آموخت که زمانی که دو نفر با هم به مسافرت می‌روند، با وجود قول و قرارهایی که بینشان بسته می‌شود و باید به آن‌ها متعهد باشند، اما باعث نمی‌شوند شما مجبور باشید بخاطر شرایط و موقعیت خود را قربانی کنید. همیشه راهی وجود دارد که نه تنها هر دو را کاملا حمایت می‌کند بلکه به نیازهای شما نیز پاسخ می‌دهد. همیشه راهی هست که در کنار کسی قدم بزنیم درحالی که در مسیر خود هستیم.

منبع matadornetwork
برچسب‌ها مسافرت

دیدگاه  

    تبلیغات