۱۰ مقصد پر بازدید گردشگری سیاه: پمپئی، شهری خفته در دل خاکسترهای آتشفشانی

۱۰ مقصد پر بازدید گردشگری سیاه: پمپئی، شهری خفته در دل خاکسترهای آتشفشانی

مریم اصلانی
| یکشنبه, ۲۱ شهریور ۹۵ ساعت ۲۳:۳۰

شهر «پمپئی» (Pompeii)، یکی از شهرهای امپراتوری روم باستان بود که در نزدیکی شهر ناپل در ناحیه‌ی «کامپانیا» (Campania) واقع شده بود. پمپئی و دیگر شهر این ناحیه در آن دوران یعنی «هراکولانیوم» (Hercukaneum) و بسیاری دیگر از ویلاها و ساختمان‌های اطراف شهر، با فوران قلّه‌ی خشمگین وزو (Vesuvius) زیر ۴ تا ۶ متر خاکستر آتشفشانی مدفون شدند. اما دست کم برای ۲۵۰ سال است که بقایای این شهرها از جمله جاذبه‌های محبوب گردشگری جهان و به ویژه گردشگری سیاه است. به همین خاطر و در ادامه‌ی سفر خود، به سراغ این شهر خفته در دل خاکسترهای آتشفشانی رفته‌ایم.

کجارو در قالب مجموعه مطالب جدید «گردشگری سیاه»، شما را به بازدیدی متفاوت دعوت می‌کند؛ بازدید از دنیایی تیره و تار و آمیخته با بوی مرگ و میر. در این گشت و گذار، هدف آن است که با بزرگنمایی فصول سیاه تاریخ بشر و نمایش تلخ درد و رنج همنوع، به انسان گوشزد شود که می‌بایست به هر شکل ممکن از تکرار حوادثی از این دست جلوگیری کند.

تا اینجای مسافرت طولانی خود، سری به شماری از مقاصد گردشگری معروف جهان زدیم که تاریخچه‌شان با نام مرگ و نابودی انسان و انسانیت گره خورده است. اما مقصد گردشگری امروز ما داستانی کاملا متفاوت دارد، هر چند هنوز هم واژه‌ی مرگ بر آن سایه انداخته است. این بار اما نه همنوعانش، که خشم طبیعت بلای جان انسان شده و عرصه‌ی زندگی را بر او تنگ کرده است. این بار قاتل جان انسان‌ها، قلّه‌ی خشمگینی بود که با فورانی از دود و خاکسترهای آتشفشانی، بشر را به سختی تنبیه کرده و به شکلی دردناک قدرت خود را به این موجود ناتوان نشان داد. 

آتشفشان وزو در ایتالیا

این فوران شدید، باعث کشته شدن ساکنان شهرهای اطراف شده و آنها را برای همیشه زیر چندین تن خاکستر آتشفشانی مدفون کرد. البته خوشبختانه این شهر بازمانده‌ای هم داشت که مشاهدات خود را از آن چه آن زمان شاهدش بود، در قالب نامه‌ای تاریخی جاودانه کرد. او در این نامه از مرگ عمویش می‌گوید و از رشادت دریاسالار رومی که ناامیدانه سعی در نجات جان شهروندان داشت.

از آن زمان شهر پمپئی دست کم برای ۱.۵۰۰ سال در غبار گذر زمان به فراموشی سپرده شده بود تا زمانی که نخستین بار در سال ۱۵۹۹ نشانه‌های از آن پیدا شد، هر چند هنوز زمان آشکار شدن نهایی آن فرا نرسیده بود. سرانجام در سال ۱۷۴۸ و تقریبا ۱۵۰ سال بعد، مهندسی اسپانیایی به نام  «روکو یواخین د آلکوبیر» (Rocque Joaquin de Alcubierre)  موفق به کشف این شگفتی تاریخی شد. اما چرا کشف این شهر شگفتی ساز شد؟

شهر پمپئی

به دلیل وضعیت خاصی که این شهر و ساکنانش ناگزیر از تحمل آن بودند، شرایط ایده‌آلی فراهم شده بود تا همه‌ی آن چه که زیر چندین لایه خاکستر مدفون شده بود، سالم و دست نخورده باقی بماند. نبود هوا و رطوبت فاکتورهای مهمی بودند که به حفظ این شهر در طول قرون متوالی کمک کرده و آن را به بهترین شکل ممکن از گزند گذر زمان و فساد و پوسیدگی حفظ و نگهداری کرده بودند.

از سوی دیگر وضعیت این شهر،  به باستان شناسان کمک کرد تا بهتر با اوضاع شهرهای آن دوران و کلا قلمروی امپراتوری روم باستان آشنا شوند. طی حفاری‌های انجام شده، سعی حفاران بر آن بود که با کم‌ترین دخل و تصرفی به لایه‌های زیرین خاکستر نفوذ کرده و در نهایت به بازدید کنندگان فرصت دهند تا بقایای ساکنان شهر را دقیقا همان طوری مشاهده کنند که پیدا شده بودند. این شهر و شهر هرکولانیوم اکنون بخشی از فهرست میراث جهانی یونسکو و یکی از پر بازدیدترین مقاصد گردشگری کشور ایتالیا است که دست کم هر ساله پذیرای ۲.۵  میلیون گردشگر از اقص نقاط جهان است.

شهر پمپئی

اما اگر بخواهیم کمی بیشتر با تارخی شهر پمپئی آشنا شویم باید بگوییم که محققان معتقدند این شهر در قرن ششم یا هفتم پیش از میلاد، توسط اوسکان‌ها (Oscans) بنیان گذارده شده است. در قرن چهارم پیش از میلاد این شهر سرانجام به دست رومیان فتح شده و به صورت یک کلنی رومی در سال ۸۰ پیش از میلاد به امپراتوری روم باستان الحاق شده و از آن به بعد تحت حاکمیت رومی‌ها اداره می‌شده است. ۱۶۰ سال بعد و در زمان مصیبت بزرگی که بر این شهر نازل شد، جمعیت آن به یازده هزار نفر رسیده بود. اکنون شهر اوضاع مناسبی داشته و علاوه بر سیستم آبرسانی مجهز، دارای یک آمفی تئاتر و یک بندر نیز بود. پمپئی اکنون مسیر رشد و پیشرفت را به سرعت طی کرده و به عنوان مقصد محبوب مسافرتی ثروتمندان و اشخاص با نفوذ رومی شناخته می‌شد. به طوری که حتی گفته می‌شود همسر دوم نرون (Nero) امپراتور معروف روم باستان از اهالی این شهر بوده و حتی شخص امپراتور هم خود در این ناحیه اقامتگاهی تفریحی داشته است.

شهر پمپئی

اما در آن زمان مردم نمی‌دانستند که قلّه‌ای که درست در نزدیکی‌شان واقع شده، تا چه حد خطرناک و مرگ آفرین است. چرا که آخرین فوران مهم این قله متعلق به مدت‌ها قبل بود، زمانی آن قدر دور که کسی اصلا چیزی در مورد آن نمی‌دانست. در واقع قله وزو آخرین بار ۱۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح فوران بزرگ دیگری را تجربه کرده و در آن زمان هم خسارات سنگینی به داشته‌های عصر برنز وارد آورده بود. به همین دلیل این مردم از خطری که تهدیدشان می‌کرد، کوچک‌ترین اطلاعی نداشتند. اما قبل از بررسی این فاجعه، بد نیست کمی هم با این آتشفشان خطرناک آشنا شویم.

قله وزو

 قله وزو (Vesuvius) در سواحل غربی کشور ایتالیا واقع شده است، این تنها آتشفشان فعال در قاره‌ی اروپا است. اما این آتشفشان بیش از هر چیزی دیگری به واسطه‌ی فوران خود در سال ۷۹ پس از میلاد شناخته شده است که شهرهایی همچون پمپئی و هرکولانیوم را به طور کامل نابود کرد. قله وزو به عنوان یکی از خطرناک‌ترین آتشفشان‌های جهان شناخته می‌شود، به ویژه از آن رو که اکنون شهری پرجمعیتی همچون «ناپل» (Naples) و دیگر شهرهای کوچک و بزرگ دیگر درست در زمین‌های سراشیب در همان نزدیکی واقع شده‌اند و تکرار حادثه‌ی تلخ آن زمان، اکنون قربانیان به مراتب بیشتری بر جای خواهد گذاشت.

شهر ناپل

از منظر زمین شناختی، این آتشفشان به عنوان یک «آتشفشان چینه‌ای مرکب» (آتشفشانی با دامنه‌های شیب‌دار که از جريان هاي گدازه سرد شده با لايه هایی از مواد پيروکلاستيک تشکيل شده است. همچنين این نوع به نام آتشفشان ترکیبی نیز شناخته می‌شود. کوه فوجی در کشور ژاپن نیز یک آتشفشان چینه‌ای است) طبقه بندی می‌شود. اما دلیل این طبقه بندی به شیب زیاد آن و همچنین وضعیت فوران این آتشفشان بازمی‌گردد که به صورت معمول شامل فوران‌های انفجاری است. وزو و دیگر قلل آتشفشانی واقع در ایتالیا همچون «استرومبولی» و «کامپی فلگری» (Campi Flegrei) همگی بخشی از «قوسی یا کمان آتشفشانی کامپانیان» هستند. «قوس کامپاینان» روی یک گستره «زمین ساخت» یا تکتونیک واقع شده است، جایی که صفحهی آفریقا در حال فرورانش به زیر صفحهی اوراسیا است.

آتشفشان چینه ای

نمای یک آتشفشان چینه‌ای

دانشمندان طی تحقیقات خود متوجه شدند که درست زیر قله وزو، یک گسست در صفحه آفریقا وجود دارد. این گسست که از آن با نام «پنجره باریک» یاد می‌شود، به گرمای حاصل از گوشته‌ی زمین فرصت می‌دهد تا صفحه‌ی آفریقا را رفته رفته ذوب کند و فشار حاصل از این مسئله، باعث فوران انفجاری آتشفشان می‌شود. در گذشته، آتشفشان وزو چرخه‌ای ۲۰ ساله داشت، یعنی هر ۲۰ سال یک بار فورانی را تجربه می‌کرد. اما اکنون از آخرین فوران جدی این آتشفشان که در سال ۱۹۴۴ رخ داد، نزدیک به ۷۲ سال می‌گذرد.

قله وزو

اما البته این شهر از این دست مصائب زیاد به خود دیده بود. در واقع پمپئی در آن زمان به آرامی در حال بهبود و بازسازی از یک حادثه‌ی تلخ دیگر بود. چرا که وقوع یک زمین لرزه‌ی مهیب در سال ۶۲ پس از میلاد، به این شهر آسیب‌های شدیدی وارد کرده بود. لرزش‌های کم عمق در لایه‌های زیرین آتشفشان وزو، به چشمه‌های آب گرم لطمه زده و سیستم لوله کشی تأمین کننده‌ی آب شهر نیز از این آسیب‌ها در امان نمانده بود. با این حال در آن زمان نوسازی شهر در چندین معبد و ساختمان عمومی دیگر در حال انجام بود. «سنکا» (Sensca) مورخ نامی آن دوران می‌گوید که آخرین لرزش‌ها برای چندین روز متوالی به طول انجامیده و خسارات سنگینی به شهر هراکولانیوم وارد کرده و حتی شهر ناپل نیز قبل از فرونشست، خساراتی جزئی دیده بود. این زمین لرزه‌ی مهیب و ویرانگر در سال‌های بعد با مجموعه لرزش‌های خفیف‌تری دنبال شد.

آتشفشان وزو

به همین خاطر در آن زمان این گونه لرزش‌ها و فعالیت‌های خفیف در آن منطقه امری عادی و پذیرفته شده بود. به همین خاطر وقتی در اوایل ماه آگوست سال ۷۹ دوباره زمین لرزه‌های کوچکی رخ داده و شهرهای هراکولانیوم و پمپئی اندکی لرزیدند کسی توجه چندانی نکرد به ویژه آنکه تنها یک روز از فستیوال «Vulcanalia» گذشته بود، جشنی که به مناسبت ستایش خدای جنگ رومی برگزار می‌شد. در نتیجه همه‌ی عوامل دست به دست هم داده بودند تا به مردم به هیچ روی برای فاجعه‌ای که در انتظارشان بود، آماده نباشند. برای درک بیشتر حادثه حتی می‌توان نگاهی به گزارشات ثبت شده توسط پلینی جوان (Pliny) داشت، او که خود از این سانحه جان سالم به در برده بود، با دیگر بازمانده‌های این حادثه تلخ صحبت کرده و جزئیات ماوقع را به دقت ثبت و ضبط کرد، آن هم در قالب یک نامه به دوست خود «تاکتیوس» (Tacitus). پلینی که در آن زمان در شهر «میسنوم» (Misenum) حضور داشت که تقریبا در ۲۱ کیلومتری (۱۳ مایلی) پمپئی واقع شده بود، از دور شاهد ماجرا بود. او از ابر قطوری صحبت می‌کند که ناگهان بر سر شهر و ساکنانش آوار شد. او در شرح توصیفات خود آن ابر را به درخت کاج مدیترانه‌ای تشبیه می‌کند که از هر درختی دیگر بزرگ‌تر و بلندتر بوده و دارای شاخه‌های متعددی بود. این ابر درخت گون گاهی سفید بود و گاهی سیاه  و گهگاه با خاکستر و ذرات آتشفشانی رنگ به رنگ می‌شد.

آتشفشان وزو

در شهر پمپئی و در ساعت یک بعداز ظهر، این توده ابر سیاه خورشید را پوشاند.در آن هنگامه‌ی ترس و وحشت، مردم این شهر در تلاش بودند تا به سرعت خاکسترها را از بام منازل خود پایین بریزند. خاکستری که با سرعت ۱۵ سانتیمتر در ساعت به ارتفاعش افزوده می‌شد. اندکی بعد از نیمه شب، دیواری از گل و لای آتشفشانی به سمت شهر هراکولانیوم روان شده و آن را در بر گرفت. مردم وحشت زده که شاهد نابودی تدریجی شهر بودند به سرعت به سمت شهر پمپئی روان شدند. حدود ساعت ۶:۳۰ بامداد، ابر در حال گسترشی از گازها و مواد آتشفانی از دهانه‌ی وزو خارج شده و شهر پمپئی را در میان خود گرفت. در واقع به نظر می‌رسد همین جریان داغ باعث مرگ اکثر ساکنان این شهر شده است.

آتشفشان وزو

آتشفشان وزو

اکثر قربانیان این شهر به واسطه‌ی تنفس هوای بسیار داغی سوختند که ریه‌هایشان را سوزانده و باعث انقباض شدید عضلات بدن‌شان شده بود. از طرف دیگر اجساد نیمه جمع شده آنها به سرعت با خاکسترهای آتشفشانی پوشانده شده و در میان آن دفن شده و در نتیجه همچون یک مومیایی کامل و علی رغم گذشت هزاران سال، تا به امروز سالم و دست نخورده باقی مانده است.

وزو

دورتر و در شهر میسنوم، پلینی جوان و مادرش به دیگر پناهندگانی پیوستند که از ترس زلزله در حال ترک شهر بودند. او می‌گوید که در آن زمان به دریا نگریسته و دیده که پهنه‌ی آن به واسطه‌ی قدرت آتشفشان به عقب رانده می‌شده است. او در ادامه می‌نویسد که به نظرش زمانی به او بخشیده شده تا شاهدی زنده بر این حادثه تاریخی باشد و آن را برای دیگران نیز توصیف کند. پلینی در خاطرات خود می‌گوید که آن ابر سیاه و ترسناک بوسیله اشکال مارپیچی از بادهای سوزان گاه پاره پاره می‌شد. او مردمی را توصیف می‌کند که به خاطر وزش آن بادها، خس خس کرده و بریده بریده نفس می‌کشیدند.  درست شبیه به همان جریان هوایی که بر سر مردم شهر پمپئی آوار شده بود.

فوران آتشفشان

فورانی دیگر در جنگ جهانی دوم

در ۱۸ ماه مارس سال ۱۹۴۴، فوران دو هفته‌ای وزو این بار با خروج گدازه‌های آتشفشانی از دهانه‌ی قله شروع شد. سربازان و هوانوردان گروه بمب افکن در پایگاه هوایی پمپئی حضور داشتد که تنها چند مایل دورتر از آتشفشان واقع شده بود. آنها در خاطرات خود از نشانهها و صداهای عجیب و ترسناکی صحبت می‌کنند که هنگام آخرین فوران اصلی شنیده و به چشم خود دیده بودند. نگهبانان لباس‌های چرمی پوشیده و سر خود را با کلاه خودهای فولادی پوشاندند، چرا که می‌خواستند تا حد ممکن خود را از خاکسترهای داغ و تکه سنگ‌های پرتاب شده سالم حفظ کنند. چادرها یکی پس از دیگری فرو افتاده و یا به خاطر خاکستر و تکه‌های مواد داغی و مذابی که روی آنها می‌افتاد، در آتش می‌سوخت.

در ۲۲ ماه مارس، آنها ناگزیر از ترک محل بودند، در حالی که ۸۸ هواپیمای خود را پشت سر جا نهاندند. آنها بعد از پایان فوران به محل بازگشتند بلکه بتوانند هواپیماهای خود را پیدا کنند، اما متأسفانه همگی از بین رفته بودند. موتور آنها با خاکسترهای آتشفشانی پر شده بود و سیستم کنترل‌شان از بین رفته و بی استفاده شده و مدارهای الکتریکی آنها سوخته بود و خلاصه دیگر چیزی باقی نمانده بود که امید استفاده‌ی مجدد از آن را داشته باشند.

از سال ۱۹۴۴ صدها زمین لرزه‌ی کوچک در نواحی اطراف قله وزو رخ داده است. زمین لرزه بزرگی نیز در سال ۱۹۹۹ ناپل را لرزاند. و از آن زمان هنوز این قله آتش خشم سوزان خود را بر سر ساکنان مناطق اطرافش خالی نکرده است.

فوران آتشفشانی

 در سال ۲۰۱۶، حفاری‌های انجام شده در حومه‌ی شهر پمپئی، دیگر قربانیان فوران آتشفشان را هویدا کرد. باستان شناسان بقایای چهار انسال از جمله یک دختر نوجوان را در خرابه‌های یک فروشگاه کشف کردند. ظاهرا آنها برای فرار از فوران آتشفشان به قسمت پشتی مغازه پناه برده بودند که در نهایت همانجا نیز جان باخته بودند. از سوی دیگر تعدادی استخوان در هم ریخته نیز در این مکان یافت شده که به نظر می‌رسد در نتیجه‌ی فعالیت‌های غیر قانوی غارتگران به این حال و روز درآمده‌اند. غارتگرانی که مدت‌ها پس از فوران آتشفشان برای پیدا کردن اشیای با ارزش به این مکان آمده و همه جا را زیر و رو کرده‌اند.

آتش فشان وزو

آتش فشان وزو

البته آنها ظاهرا موفق نشدند همه چیز را به سرقت ببرند، چرا که باستان شناسان موفق به کشف ۴ سکه‌ی طلا شدند که تاریخشان به سالهای ۷۴ تا ۷۸ پس از میلاد مسیح باز می‌گردد. همچنین یک برگ ساخته شده از طلا نیز که ظاهرا متعلق به گردنبدی بوده، در این اکتشاف به دست آمد.

پمپئی

یک تیم متشکل از باستان شناسان فرانسوی و ایتالیایی نیز مدتی است در این شهر مشغول به کار بوده و در تلاشند تا دایره‌ی معلومات ما را پیرامون این شهر و ساکنانش گسترده‌تر کنند آنها به ویژه علاقمندند اندکی بیشتر با بخش تجاری فعال در بیرون دیوارهای پمپئی آشنا شوند. و به همین منظور تمرکز خود را بیشتر معطوف حفاری در حومه‌ی شهر کردند. در نهایت آنها موفق به کشف مغازه‌ای دیگر شدند که البته هنوز اطلاعات چندانی در مورد نوع فعالیت آن ندارند. همچنین آنها موفق به پیدا کردن یک گور متعلق به دوران روم باستان نیز شدند که قدمت آن به قرن چهارم پیش از میلاد بازمی‌گردد. در این گور ۶ کوزه‌ی سیاه رنگ یافت شد که اطراف یک اسکلت قرار داده شده بودند.

شهر پمپئی

از سوی دیگر وزارت فرهنگ یونان اعلام کرد بقایای یک خانه به همراه خرابه‌های یک مغازه کوزه‌گری نیز در اعماق دریای اژه و در نزدیکی جزیره‌ی کوچک «دلوس» (Delos)  کشف شده است که به نظر می‌رسد بخشی کوچک از شهر پمئی باشد که در عمق ۶ پایی شمال شرقی سواحل این جزیره مدفون شده بود. باستان شناسان همچنین موفق به پیدا کردن چندین کوزه‌ی سفالی و بقایای تعدادی کوره پخت سفال نیز شدند که در عمق دریا مخفی شده بودند. از نظر آنها این بقایا با آن چه در شهرهای پمپئی و هراکولانیوم مشاهده شده است، مطابقت و نزدیکی دارد.

بقایای شهر پمپئی در زیر آب

در مجموع به نظر می‌رسد پمپئی شهری است که در زمان یخ بسته است و همان گونه که زمانی زنده و سرشار از عطر و طعم زندگی بود، به دوران ما منتقل شده است. ولی اگر چه این را باید خوش شانسی دانست که نصیب ما شده است، اما در نهایت نتیجه‌ی درد و رنجی است که روزگاری دور، ساکنان یک شهر را درگیر خود کرده بود. این شهر همچون تصویری است که ناگهان در زمان متوقف شده است، تصویری با تمام جزئیات و ریزه کاری‌ها. نقاشی‌های دیواری، کوزه‌های سفالی، صندلی، سگ و گربه های خانگی و البته ساکنانی که ناگهان بدون هیچ گونه آمادگی طعم تلخ مرگ را چشیده و در همان حالت باقی ماندند تا امروز در مقابل دید مردم جهان به نمایش درآیند. جاذبه‌ای دیگر از دنیای مرگ و نیستی که علی رغم تلخی داستانش، مورد توجه و استقبال گردشگران قرار گرفته است. 

پمپئی

در اینجا به پایان بخشی دیگر از مجموعه مطالب گردشگری سیاه می‌رسیم. امیدوارم از مطالعه‌ی این مطلب و همراهی با ما لذت برده باشید. فراموش نکنید نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را با ما نیز در میان بگذارید.

دیدگاه  

    جستجوی تور، پرواز، هتل، رستوران و دیدنی‌ها...

    تبلیغات