کوروش؛ شاه همیشه جاویدان ایران (قسمت دوم)

کوروش؛ شاه همیشه جاویدان ایران (قسمت دوم)

آزاده یوسف نژاد
| پنجشنبه, ۴ آبان ۹۶ ساعت ۱۳:۰۰

کوروش بزرگ، فردی آزاداندیش و مردم‌دوست، بزرگ مردان سلسله‌ هخامنشی که باور به آبادانی گیتی داشت، نه فقط آبادانی مرز خویش به بهای ویرانی سرزمین‌های دیگر. برای شناخت بخشی از اندیشه‌ی سلسله‌ی هخامنشی در روند حکومت و کشورگشایی‌شان در بخش دوم همراه باشید.

با توجه به شرایط سیاسی و نژادی غرب آسیا در دوران اولیه هخامنشی و پیش از آن و تغییر روابط خصمانه‌ رایج در این دوران، با ایجاد امپراتوری هخامنشیان، بزرگ‌ترین نشانه را از ایل بودن مردمان ایران به ملت شدن‌شان پی می‌بریم. به نظر می‌رسد دیپلماسی آسان‌گیری دینی و بهره بردن از رسوم، نمادها و توانایی‌های همه‌ی ساکنان شاهنشاهی در آفرینش یک فرهنگ فرانژادی سبب شد تا این سرزمین پهناور، پس از دو هزاره جنگ پیاپی، دورانی از آرامش، به طول یک سده را تجربه کند و بستر شکل‌گیری هویت ملت ایران شود.

هنگامی که مورخین‌ قدیم‌ به فکر‌ تدوین تاریخ ایران افتادند، جز داستان‌های حماسی‌ پهلوانی و اساطیری که در دست‌ ساسانیان، گردآوری‌ شده بود، اثری در دست نداشتند و ما نمی‌دانیم قهرمانان گذشته ایران مانند: جمشید، ضحاک، سام، اسفندیار و رستم و غیره، تا چه حد شخصیت‌های‌ تاریخی‌ بوده‌اند و‌ تا چه حد اساطیری و افسانه‌ای و مشکل می‌توان دریافت که اصل‌ آن‌ها از‌ کجا‌ بوده‌ است. هرچند که حکیم فردوسی با بررسی و مطالعه‌ی چندین ساله‌ی خود از تاریخ ایران بخشی از شاهنامه را اختصاص به تاریخ پیشدادی ایران می‌دهد و سخن فردوسی برای هر ایرانی سند بزرگی است برای تاریخچه‌ی ایرانی بودن او.

ضحاک بابل

نقش برجسته‌ی ضحاک (بابل)

ضحاک

ضحاک در حال سر بریدن 

حمزه اصفهانی که کتابش قدیمی‌ترین تاریخ عربی زبان در این خصوص‌ است، فقط به نقل تاریخ‌ ساسانی‌ اکتفا‌ کرده است و قسمت‌های قبلی تاریخ را از یاد برده و گفته‌ که از این راه نمی‌توان‌ به چگونگی‌ دوران سلاطین قدیم دست یافت، زیرا کتاب‌ها پس از هجوم‌ اسکندر از میان رفته است. یعقوبی‌ که‌ این‌ داستان‌ها را نقل کرده، تصریح می‌کند که ارزش‌ تاریخی آن‌ها کم است، اما ابوریحان بیرونی در قانون مسعودی دو فهرست از پادشاهانی که با این موضوع مربوط بودند را تهیه کرده است:

یکی با عنوان «ملوک بابل و ملوک مادی» که شامل دوازده پادشاه است و به داریوش مادی ختم می‌شود؛ دیگری با عنوان ملوک‌الفرس بعد ابطال مملکت‌الجیلیین» (یعنی بعد از سقوط پادشاهی ماد) که شامل ده پادشاه است از کوروش تا دارای سوم؛ و فهرستی است که دقیقا با پادشاهان هخامنشی برابری می‌کند.

بیرونی فهرست دیگری نیز در آثار الباقیه از «ملوک تبار» به دست می‌دهد که التقاطی است از شاهان کیانی، آشوری، بابلی و هخامنشی که با کیقباد شروع می‌شود و به دارا (با توضیح  آخر ملوک الفرس) ختم می‌گردد. در این فهرست ، ابوریحان بختنصر را با کی کاووس، داریوش مادی را با داریوش و کوروش را با کیخسرو برابر شمرده است.

با وجود این، با مراجعه به منابع غربی مانند متون یونانی که مهم‌ترین منابع‌ ما‌ درباره تاریخ‌ کوروش و تاریخ قدیم ایران به طور کلی است، سنگ‌نوشته‌ها، نقوش برجسته و آثاری که از شاهان‌ هخامنشی باقی‌ است و‌ نقش‌ خود کوروش در پاسارگاد و الواح استوانه‌ای وی که در بابل کشف‌ شد، در منابع‌ قدیم‌ شرقی به بعضی نکات جالب تاریخی مانند فتح بابل، آزادی قوم یهود و فرستادن‌ آنان به سرزمین مقدس و مسکن‌های خود و به بعضی اقدامات کم و بیش مهم دیگر شاه هخامنشی‌ پی می‌بریم. از طریق هزاران لوح و کتیبه‌ی به جا مانده از زمان هخامنشیان می‌توان عنوان کرد که تماما حقیقت داشته و هیچ کدام افسانه یا داستان تاریخی نیستند.

منشور

عکس از: وبسوار

روضه‌الصفا نیز کوروش را یکی از فرزندان لهراسب‌ و مادرش را یکی از فرزندان بنی اسرائیل می‌داند.

از آنچه تا به حال ذکر شد، چنین برمی‌آید که که متون‌ تاریخی‌ ما پدر‌ کوروش را کیکاووس یا اخشویرش و اخشنو و مادرش را زنی از انبیا یهودی و خود وی را با سلسله‌ی نسبی‌ که آورده‌ شد، از کیانیان می‌دانند، که از طرف شاهی کیانی (بهمن) به سلطنت غرب ایران منصوب‌ شده‌ است، زیرا‌ گذشته‌ از این که تمام اسامی اجداد وی اسامی شاهان کیانی است، ابن خلدون‌ به‌ صراحت می‌گوید:

«... تا اینکه پادشاهان کیانی ایران، آن را (قوم یهود) پس ‌‌از‌ هفتاد سال‌ آوارگی از بیت‌المقدس بدان شهر بازگردانیدند»

مورخین قدیم پیوسته در صدد بوده‌اند اقدامات شاهان پیشدادی (سلسله پیش از هخامنشیان و مادها) را مطابق با بعضی از کارهای شاهان‌ مادی و هخامنشی کنند و خلاصه آنان را همان مادها و هخامنشی‌ها بخوانند. به خصوص کیانیان‌ را که مطابق با‌ هخامنشی‌ها دانسته‌اند. ولی امروزه ثابت شده است که کیانیان دسته‌ای از امرای محلی مشرق ایران در عهد ابتدایی بر اوستا بوده‌اند و اولین فرد از این سلسله کواد و آخرین آنان ویشتاسب‌ است که معاصر زرتشت بوده و با ویشتاسب پدر داریوش هیچ نوع قرابت و همبستگی‌ ندارد. این اشتباه از یکسان بودن نام ویشتاسب‌ یا‌ گشتاسب پادشاه حامی زرتشت که وجود تاریخی وی از روی گادها [گاتاها] تائید می‌شود، با ویشتاسب پدر داریوش اول، ناشی شده و باعث شده که بعضی از دانشمندان آن دو را یکی بدانند. کریستنسن عقیده‌ دارد و‌ با دلایل محکم ثابت می‌کند که کیانیان از حکام محلی شرق و شمال شرقی ایران یعنی زرنگ، سیستان، خراسان، خوارزم و بلخ بوده‌اند و زرتشت در سفر به شرق نزد آنان رفته است. این دانشمند می‌گوید:

اگرچه‌ اسامی‌ جغرافیایی که در یشت‌ها ذکر شده، بدون شک اسامی هخامنشی است، ولی باید در درجه اول آن‌ها را متعلق‌ به ایران شرقی دانست، زیرا در تشکیلات اداری هخامنشی به‌طور عموم، هر ناحیه به اسم بومی‌ آن ذکر می‌شده‌ است.

 شباهت‌ اسامی هیچگاه نمی‌تواند دلیل کافی برای‌ اثبات یکی بودن دو یا‌ چند‌ تن باشد، زیرا اولا اسامی ممکن بود پیش از آن عمومیت‌ داشته و عادی شده بوده باشد؛ دوما ممکن بود خاندان‌های‌ ایرانی‌ اطفال‌ خود را به‌ نام افراد مشهور زمان‌های گذشته نامیده باشند. اگر قبول کنیم‌ که مذهب هخامنشی به نحوی که هرودوت‌ و کتیبه‌های داریوش آن را شرح می‌دهد، آئین زرتشتی نیست، بلکه آئین قدیم ایرانی است‌ که هنوز‌ تجدید‌ و اصلاحی در آن صورت نگرفته بود، موضوع یکی دانستن پدر داریوش و حامی‌ زرتشت‌ منتفی می‌شود.

کتیبه هخامنشیان

نشان فروهر در بالای کتیبه 

بدین ترتیب ویشتاسب و پسرش داریوش (هخامنشی)، آئین زرتشتی نداشتند. از عمارت‌نشین‌های  کیانیان مشرق‌ ایران‌ اثری‌ در کتیبه‌های هخامنشی و کتب مورخان‌ یونانی در دست نیست. کریستنسن دوره سلطنت مشرق ایران (کیانیان) را‌ بین‌ ۹۰۰ و ۷۵۰ پیش از میلاد می‌داند و می‌گوید:

مهاجرت قبایل ماد در نواحی ایران غربی، ظاهرا در قرن نهم‌ قبل‌ از میلاد صورت گرفته و اولین مرتبه اسم آنان در سال ۸۳۵ پیش از میلاد در کتیبه‌ی شلمنسر‌ سوم آشوری‌ ذکر‌ شده است.

کتیبه

یکی از کتیبه‌های شلمنسر‌ سوم آشوری‌، محل نگهداری: موزه بریتانیا عکس از: ویکی پدیا 

همه قرائن موجود، ما را به قبول این حقیقت وامی‌دارد که دوره بعد از کوی‌ ویشتاسب و زرتشت، عهد‌ انحطاط سیاسی و بر هم خوردن تشکیلات سلطنتی آنان بوده است که به تابعیت سرزمین‌ مشرق‌ از‌ شاهنشاهی هخامنشی، منجر شده است.

آنچه امروز مسلم است و‌ از‌ منابع‌ یونانی و کتیبه‌های داریوش و بقیه شاهان هخامنشی‌ برمی‌آید، سلسله نسب کوروش به قرار زیر است:

سلسلهی  هخامنشیان

اولین کس از این خاندان که نقش سیاسی مهمی به‌عهده داشته و پایه‌های حکومت‌ را پی‌ریزی‌ کرده است، هخامنش بوده که به افتخار همین شخص نام سلسله به «هخامنشی» معروف‌ شده است.

قوم پارس‌ از‌ هزار سال قبل از میلاد در پی مهاجرت‌های اقوام آریائی در ساحل چپ‌ دجله و به خصوص‌ در‌ ناحیه پارسوماش (حدود مسجد سلیمان امروزی) مستقر شدند و ابتدا‌ با‌ دولت‌ ایلام همسایه شدند. سپس با  ضعیف‌تر شدن ایلام، قوم پارس بر جسارت خود می‌افزود و‌ در‌ خاک ایلام بیشتر پیش می‌رفت. در حدود‌ سال‌ ۷۰۰ پیش از میلاد اطراف‌ پارسوماش‌ یعنی‌ حدود کوه‌های فرعی‌ سلسله جبال بختیاری در‌ مشرق‌ شوشتر و ناحیه واقع در دو سوی کارون، نزدیک انحنای‌ بزرگ این رود را تصرف‌ کرد. البته‌ رسما تحت اطاعت دولت ایلام زندگی می‌کرد ولی‌ عملا تشکیل نوعی حکومت داده‌ بود که‌ تحت ریاست هخامنش اداره می‌شد.

پس‌ از‌ هخامنش این‌ حکومت کوچک تابع، به پسرش چیش‌پیش (۶۷۵ - ۶۴۰ پیش از میلاد) رسید و او شهر آنشان یا آنزال را نیز‌ که‌ در شمال خاک ایلام قرار‌ داشت، ضمیمه‌ی متصرفات‌ خود کرد و سپس‌ پارسه‌ (فارس‌ کنونی) را نیز گرفت. این دو‌ ایالت‌ از توابع حکومت ایلام بود. هنگامی که چیش‌پیش‌ درگذشت، حدود متصرفات حکومت جوان پارس عبارت بود از: پارسوماش، آنشان‌ و پارسه. وی‌ قبل از مرگ قلمرو خویش را‌ بین‌ دو پسرش‌ کوروش ‌اول (پدربزرگ کوروش کبیر) (۶۴۰ - ۶۰۰ پیش از میلاد) و آریارمنه (عموی پدر کوروش) (۶۴۰ - ۵۹۰ پیش از میلاد) تقسیم کرد و این رسم‌ تا مدت‌ها یعنی تا زمان امپراطوری کبوجیه پسر کوروش اول متداول بود. کوروش اول (جد کوروش کبیر) خود را« شاه بزرگ» پارسوماش‌ خواند.

از‌ آریارمنه‌ لوحه زرینی به خط میخی و زبان پارسی‌ باستان‌ در‌ همدان‌ کشف‌ شده است؛ این لوحه‌ قدیمی‌ترین‌ شی‌ای‌ است که تاکنون از هخامنشیان به دست آمده است.

لوح زرین به نام «آریارمنه»

این لوح از زرِ ناب و به ابعاد ۱۲ در ۸ سانتی‌متر و دارای ۱۰ سطر به خط میخی است. آریارمنه، جدِّ داریوش اول است. بنا به اظهار نظر باستان ‌شناسان، این لوح قدیمی‌ترین اثر تاریخی است و در موزه برلین آلمان نگهداری می ‌شود. در این لوح نوشته شده است:

آریارمنه شاه بزرگ، شاه شاهان شاه پارس پسر چئیش پیش شاه نوه هخامنش. آریارمنه شاه می‌گوید: این کشور پارس که من دارم و دارای اسب‌های خوب و مردان نیک است، اهورامزدا آن را به من عطا فرموده است. از مرحمت اهورامزدا من شاه این کشورم. آریارمنه می‌گوید: اهورامزدا مرا یاری کرد.

لوح زرین آریا رمنه

از آرشامه‌ نیز‌ لوحه زرینی‌ مشابه‌ آن‌ در همدان کشف شده که او نیز خود را «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارسه، پسر آریارمنه» خوانده است.

این دو لوحه‌ می‌بایستی جزو اسناد سلطنتی باشد که‌ کوروش کبیر آن‌ها را با خود به همدان برده است. در تورات‌ نیز این موضوع آمده است.

موزه برلین پرگامون

لوح زرین به نام «ارشام»

ابعاد این لوح ۸ در ۱۳ سانتی‌متر است. لوح به خط میخی و از دوره هخامنشینان به جا مانده است. این لوح در اختیار مجموعه شخصی مارسل ویدال آمریکایی است.

آرشامه، محتملا به دست کبوجیه‌ی اول (پدرکورش کبیر) خلع شده و شعبه آریارمنه تاج سلطنت را از دست داده‌اند. کبوجیه‌ی اول (پدر کوروش کبیر) شاه پارسوماش آنشان و پارسه، با‌ دختر آستیاگ‌ شاه ماد و سلطان متبوع خود ازدواج کرد و این ازدواج اهمیت این شعبه خاندان هخامنشی و قدرت دولت جدید را نشان می‌دهد. از این وصلت کوروش به وجود آمد و پایتخت خود‌ را پازارگاد‌ قرار داد و حتی زمانی که هنوز حکومت آستیاگ، پدربزرگ خود را به رسمیت‌ می‌شناخت و تحت تابعیت وی به سر می‌برد، در لوحه‌ای که در پی بنای یکی از قصوری‌ که‌ در پازارگاد ساخته کشف شده، خود را «شاه‌ بزرگ‌ هخامنشی» خوانده است.

در مورد سلطنت کوروش‌ اقوال گوناگونی که باز در همه متون شبیه و نزدیک به هم هستند، آمده است: تقریبا همه منابع ما بدون‌ استثنا وی را فرستاده بهمن‌شاه کیانی می‌دانند، که‌ مقر حکومت‌اش بلخ و شرق‌ ایران‌ است و پس از شنیدن اخبار نامساعد از غرب ایران و به خصوص برای آزادی بخشیدن به قوم یهود و به اصطلاح فیصله دادن این ‌‌مسئله، کوروش  را مأمور ایالات غربی ایران می‌کند. آن‌گاه به سال ۵۳۹ پ.م کوروش با گشودن بابل نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را پایه‌گذاری کرد. در تاریخ هرودوت (کتاب یکم) از ورود بدون جنگ کوروش به بابل و سرپیچی سربازان بابلی از فرمان شاه نبونید سخن می‌رود چنانچه در منشور کوروش نیز توسط خودش بیان شده سال‌نامه‌ی بابلی این رخداد را چنین شرح می‌دهد:

به روز چهاردهم تموز (۱۲ اکتبر ۵۳۹ پ.م) شهر سیپار بدون جنگ تسخیر شد و نبونید گریخت. 

undefined

کتیبه کوروش

نوشتهٔ حکاکی‌شده به زبان پارسی باستان، ایلامی و زبان اکدی بر ستون پاسارگاد، من کوروش، شاه هخامنشی هستم عکس از :ویکی پدیا

جریان اجتماعی دوران هخامنشی

نظام اداری شاهنشاهی هخامنشی از کوروش بزرگ آغاز شد، اما سامان‌دهی آن به بهترین وجه کار داریوش یکم بود.

پس از سر آمدن دوران کمبوجیه، داریوش توانست سراسر شاهنشاهی را باز به زیر یک پرچم گرد آورده و جنگ و جدال‌ها را پایان بخشد. داریوش رهبری صاحب اقتدار بود که همراه با سیاستی که کوروش در آرام کردن آسیای غربی بنا کرده بود، با پایه‌گذاری اولین دیوان‌سالاری تاریخ و ایجاد ارتباط مداوم تجاری و سیاسی میان شالوده ملت (ساتراپی‌ها) و گردآوری همه آن‌ها به دور یک پرچم (پرچم هخامنشیان) تلاش کرد و آن را استوار کرد.

به طوری که تمامی نسل‌های پس از او، خود را از یک ملت دیدند و همه‌ی اقوام این جامعه یکپارچه را پذیرفتند و حضور خود را در این جامعه تعریف‌شده دیدند.

از این هم‌سویی میان نژادهایی که پیش از آن درگیر بودند،  چنان ثبات و آرامش و امنیتی در کشور به وجود آمد که تا پایان دوران هخامنشی کمتر اثری از جدال در این منطقه دیده می‌شود. جنگ‌های پس از هخامنشیان نیز بیشتر یورش اقوامی از خارج به مرزهای ایران فرهنگی بوده‌اند. شیواترین گزارش این سیاست را می‌توان در نوشتاری از داریوش به دبیره‌ی میخی در شوش که DSe نام گرفته است، دید.

بند ۴ گوید داریوش شاه: بسا بدکرداری شده بود، من به نیکی گردانیدم. سرزمین‌ها به دیگری برمی‌تاختند و یکی دیگری را فرو می‌کوبید. من به‌خواست اهورامزدا چنان کردم که یکدیگر را نکوبند. هر یک در ماندگاه خود هستند. از این قانون من بیمناکند که زورمند، ناتوان را نمی‌کوبد و نابود نمی‌کند.

متن ارزشمند دیگری که در کنار آرامگاه داریوش در نقش‌رستم نگاشته شده:

خدای بزرگ است اهورامزدا که این زیبا را که دیده می‌شود آفرید، که شادی را برای مردم آفرید. که خرد و دلیری را در داریوش شاه نهاد.

آرامگاه کوروش

 آرامگاه داریوش اول  عکس از : ویکی پدیا 

داریوش‌شاه می‌گوید:

به خواست اهورامزدا من این‌سانم که دوستِ راستی هستم، نادرستی را دوست نمی‌دارم. خواست من آن نیست که ناتوان به خاطر توانا به بیداد تن دهد، خواست من آن نیست که توانا به خاطر ناتوان به بیداد تن دهد.

راستی؛ این است خواست من. من یاور مردِ دروغ‌گو نیستم. من تندخو نیستم. آنچه مرا خشمگین سازد، آن را به نیروی اندیشه مهار می‌کنم. بر مهار انگیختگی خویش توانمندم.

مردی که یاری می‌کند، او را بسته به یاری‌اش می‌پایم. آن‌که آسیب می‌رساند، او را بسته به آسیبش پادافره می‌دهم. نه مرا کام است که مردی آسیب رساند. نه مرا کام است که آسیب‌رسان پادافره نبیند.

آنچه مردی درباره‌ی مردی می‌گوید، آن مرا قانع نمی‌کند تا آن‌که سخن هر دو تن را بشنوم.

کتیبه داریوش

کتیبه داریوش نقش رستم عکس از: forum.hammihan

زندگی اجتماعی مردم در زمان هخامنشیان

نگاهی به گل‌نوشته‌های یافته‌شده در بایگانی تخت‌جمشید آگاهی خوبی از زندگی در دوران هخامنشی می‌دهد. همه‌ی کارگران، پارسی یا تراکیه‌ای، لیدیایی یا بابلی، کاپادوکیه‌ای یا سُغدی و از هر گوشه‌ی کشور که باشند، برای کار یکسان دستمزد برابر گرفته‌اند.

به کارگران جیره‌ی افزون، به مناسبت سختی کار و اضافه پرداخت‌ها و پاداش‌های گوناگون، داده شده و کسی به بیگاری و بردگی گرفته نشده است. به این پاداش‌ها باید جیره‌ی ویژه‌ای که دیوان اداری به نام «کمک شاهانه» به کارگران می‌داد، افزود. همه‌ی اعضای خانواده‌ی کارکنان دربار از نظر مالی زیر پوشش نظام اداری قرار داشتند و کارگران حق عیال و اولاد می‌گرفته‌اند. (کخ، ۱۳۸۷)

لوح زرین

عکس از :سایت tarafdari لوح زرین هخامنشی 

رفتار با زنان در دوران هخامنشی نیز می‌تواند آموزنده باشد.

حقوق زنان در زمان هخامنشی

اسناد بایگانی هخامنشی نشان می‌دهد که زنان سهم مهمی در کارگاه‌ها داشته و برای کار یکسان دستمزد برابر با مردان می‌گرفته‌اند: مثلاً در خزانه‌ی شیراز در سال ۴۹۴ پیش از میلاد تعداد از مردان و ۵۱ زن و همان سال در خزانه‌ی دیگری ۷۵ زن و تعدادی مرد هر کدام در برابر انجام کار هنری ظریف دستمزدی یکسان گرفته‌اند؛ زنان باردار هدیه‌ی شاهی و کمک‌های پس از زایمان و پنج ماه تمام، جیره‌ی ویژه دریافت کرده‌اند؛ و پس از تولد نیز نوزادان در زمان کار مادر به‌وسیله‌ی مهدکودک نگه‌داری شده‌اند؛ در کارگاه‌ها اغلب با بانوان مدیر روبه‌رو می‌شویم که بالاترین دستمزد را دریافت می‌کنند؛ در کنار دستمزدِ برابر، زنان می‌توانستند ساعات کار کمتر یا نیمه‌وقت بردارند؛ محیط کاری زن و مرد یکی بود و امکانات کارآموزی و ارتقای شغلی برای هر دو یکسان فراهم می‌شد. در میان اسناد موجود شمار مدیران و سرپرستان زن کم نیست. در میان مالیات‌دهندگان نیز به نام بانوانی برمی‌خوریم که صاحب گله یا ملک شخصی بوده‌اند. (کخ، ۱۳۸۷)

کتیبه داریوش

کتیبه داریوش بیستون 

بدین ترتیب می‌توان دریافت که کوروش با رفتار آرامش‌بخش و دور از خشونت در بابل و فرمانی که برای آزادی مردمان شکست‌خورده داده بود و ثبت آن بر روی کتیبه‌ای بزرگ، نخستین گام و گامی بس بلند را در راه پایه‌گذاری یک ملت هم‌گرا با گرد آوردن اقوام و نژادهایی که دشمنی دیرینه داشتند، برداشته است. به طوری که اثرات‌اش تا همین دوران نیز در ایران پابرجا شده است و همه اقوام ایرانی یکدیگر را دوست داشته و از یک ملتی واحد می‌بینند.

پاسارگاد

عکس از: حسین خسروی خبرگزاری تسنیم 

عکس کاور از: بابک تفرشی

برچسب‌ها هخامنشیان کوروش

دیدگاه  

    جستجوی تور، پرواز، هتل، رستوران و دیدنی‌ها...

    تبلیغات