گردشگری ادبی: فروغ فرخزاد  از خانه امیریه تا ظهیرالدوله (قسمت ۲)

گردشگری ادبی: فروغ فرخزاد از خانه امیریه تا ظهیرالدوله (قسمت ۲)

سمیه اکبری
| سه شنبه, ۱۳ مهر ۹۵ ساعت ۲۰:۰۰

در شعرهای فروغ فرخزاد می‌توان همه مراحل زندگی‌اش را دنبال کرد، فروغ که شاعر همیشه عاشق بود در سن ۳۲ سالگی بر اثر حادثه رانندگی جان خود را از دست داد ولی هنوز هم سوگ غم از دست دادنش در میان دوست‌دارانش حس می‌شود. با کجارو همراه باشید.

فروغ فرخراد شاعری که نیاز به معرفی ندارد آنقدر وجود تکه پاره‌ای دارد که در قسمت‌های مختلف شهر می‌توان رد پایی از آن دید. تکه‌ای در شعر، تکه‌ای در خاطرات این و آن، تکه‌ای در نامه‌های عاشقانه‌اش و تکه‌ای در مکان‌هایی که عمرش را در آن‌جا سپری کرده است. مگر می‌شود فروغ شاعر آیه‌های آسمانی باشد و از نهایت شب حرف بزند و همچنان تکه‌تکه در شهر پاشیده باشد. برای همین است، هر سال در آستانه فصل سرد،‌ گلی را که گم کرده‌ایم، می‌جوییم.

فروغ فرخزاد

دوستان و همنشینان فروغ

آدرس اول، پری صابری است؛ او سال‌ها رفیق و یار فروغ بوده؛ تنها او را میان آن جمع‌ها می‌شناخت و می‌دانست که چطور از حق زنانگیش و از حوزه فردیش در برابر جمع محافظت می‌کرده است:

به خاطر دارم که بعد از تحصیل در فرانسه و بازگشت به ایران، رفتم پیش آقای گلستان و در آن زمان خانه او در دروس یکی از مهم‌ترین جایگاه‌هایی بود که مرا با تمام جامعه هنری ایران آشنا کرد. گلستان هر جمعه، سفره‌ای باز داشت؛ همه می‌آمدند آنجا و ناهار می‌خوردند و با هم بودند. سال‌ها این برنامه به راه بود، خودم ۱۰ سال در این هم‌نشینی‌ها رفت‌و‌آمد داشتم.

تمام بزرگان نقاشی و ادبیات در این خانه رفت‌و‌آمد داشتند و من هر جمعه می‌دیدم‌شان؛ آقای سپهری، آقای اخوان ثالث، آقای شاملو و فروغ فرخزاد که ستاره وحشی آنجا بود چون اگر به او حمله می‌کردند، حمله می‌کرد. اجازه نمی‌داد کسی به او گستاخی کند و اگر اتفاق می‌افتاد، فروغ فورا جواب می‌داد.

فروغ

فروغ در بازی تئاتر «شش شخصیت در جست و جوی نویسنده»

از همین هم‌نشینی‌ها است که یک روز، فروغ به پری صابری پیشنهاد می‌دهد که برای بازی در تئاتر «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» از او استفاده کند:

من و فروغ تقریبا هم سن و سال بودیم. یعنی اگر امروز زنده بود تقریبا هم سن من بود. هر جمعه او را آنجا می‌دیدم. او با من صمیمی شد. شخصیت برجسته‌ای داشت و اگر نظر مرا بخواهند خواهم گفت ملکه شعر معاصر ایران فروغ فرخزاد است و سپهری هم سلطانش. فروغ فرخزاد خودش آمد سراغ من. حالا این نظر من است و نظر دیگران هم محترم. من آن موقع به محض بازگشت به ایران شروع کرده بودم به کار تئاتر و می‌خواستم «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» لوئیجی پیر آندلو را بیاورم روی صحنه. فروغ هم فهمید و گفت می‌خواهم این نقش را بازی کنم. من تعجب کردم. چطور ممکن بود فروغ با آن همه شهرتی که آن زمان داشت بخواهد در تئاتر کسی بازی کند که تازه وارد بود و هنوز قدم‌های اولیه را برمی‌داشت.

فروغ فرخزاد

و بعد ادامه می‌دهد:

یادتان باشد که آن زمان واقعا فروغ مشهور بود. درست است که او را سنگ می‌زدند و اذیتش می‌کردند اما مشهور بود. شاید آن زمان همه او را به صورت واقعی نمی‌شناختند چون به نظرم آدم واقعا برجسته‌ای بود. خلاصه من فکر کردم که او برای چه می‌خواهد در کار من بازی کند؟ او که نه بازیگر است و نه با تئاتر آشنایی دارد. خلاصه قبول کردم و اتفاقا یکی از زیباترین و موفق‌ترین ارتباطات من با بازیگرانم، ارتباطی بود که در آن کار با فروغ فرخزاد داشتم؛ اصلا لازم نبود به او بگویم این کار را بکن. خودش می‌دانست. درک بالایی داشت. آدمی بود که به هر حال سرنوشت نگذاشت به اوجی که لایقش بود برسد. حالا این که راجع به او حرف‌هایی می‌زنند، به نظرم خیلی خاله زنکی و بی‌اهمیت است چون واقعا فروغ چیزهایی نبود که به او نسبت می‌دادند. یک شخصیت برجسته بود.

فروغ فرخراد

پری صابری می‌گفت:

فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین انسانی است که من دیده‌ام. اگر شادی از راهی برود و غم از راهی دیگر و سرانجام این دو در نقطه‌ای به هم برسند، آن نقطه فروغ است. فروغ نقطه‌ی ملاقات غم و شادی بود.

از همسر سیروس طاهباز که از دوستان فروغ است، پرسیده می‌شود که فروغ چه چیزهایی را دوست داشت و به آن‌ها احترام می‌گذاشت؟ پاسخ داد:

هر آنچه را در آن اثری از نجابت بود: تپه را، حرکت ابر را، آدم در حال آدمیت یا در معصومیت را، شبنم را. 

او همچنین خاطره‌ای از فروغ می گوید که روزی سیروس به مناسبت تولد فروغ چراخی به خانه آورد و آن را برای فروغ به هدیه بردند. بعد از آن فروغ یک هفته بعد شعری برای تشکر به آنها هدیه کرد. آن شعر جاودان فروغ که می‌گوید:

من از شب حرف می‌زنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.

از دیگر دوستان فروغ می‌توان به سهراب سپهری، سیاوش کسرایی، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیروس طاهباز، فریدون مشیری، ایرج گرگین و اشاره کرد.

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد در کنار سهراب سپهری

فروغ

فروغ فرخزاد در کنار هوشنگ ابتهاج

فروغ

فروغ فرخزاد در مراسم ازدواج سیروس طاهباز

ابراهیم گلستان در جستجوی فروغ

او خاموش است؛ سال‌ها است که گفته در این باره حرفی ندارد که بزند. آن روز تلخ گریه کرد؟ کسی نمی‌داند چرا او مهر سکوت به لب زد؟ می‌شود در لابه‌لای حرف‌های جسته و گریخته‌ای که او درباره سینما زد، رد پایی از فروغ هم پیدا کرد. مثلا آنجا که به پرویز جاهد گفته بود:

فروغ هم آمد فقط برای ماشین‌نویسی. فروغ را آورده بودند پهلوی من، در استودیوی گلستان برای ماشین‌نویسی. هیچ هم باهاش آشنا نبودم. اول هم که اومد بهش گفتم خانم جان، شما هر چی شعر گفتید، فلان و فلان، برای خودتون خوبه ولی اینجا کار اداره هست و باید کار بکنید.

فروغ فرخزاد

و این طور می‌شود که برگ تازه‌ای از زندگی فروغ ورق می‌خورد و در نهایت هم در یکی از این رفت‌و‌آمدهای همین استودیو است که جانش از بدن بیرون می‌رود.

درباره آن اتفاق اما آن‌طور که می‌گویند، گلستان ساکت نبود. شاید امروز، روز گشوده شدن این پرونده نباشد و شاید گلستان ۹۴ ساله بخواهد روزی در این باره سخن بگوید و تا آن موقع، پرونده‌اش پیش رو باز است و صدایش که می‌گوید:

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد.

برخی از پاتوق‌های فروغ فرخزاد

کافه رضائیه

کافه رضاییه

کافه رضائیه از قدیمی ترین کافه‌های تهران است که شخصیت‌های بزرگی همچون صادق هدایت، فروغ فرخزاد و غیره، روزگار خودشان را در این محل می گذراندند. 

کافه رضائیه در سال ۱۳۱۰ شروع به فعالیت کرد؛ کافه‌ای که محیطی قدیمی، دنج و آرام و پر از عکس‌های بازیگران، خوانندگان قدیمی و وسایل نوستالژیک دارد. این کافه آنقدر هیجان‌انگیز است که با ورود به‌ آن، مدتی مسحور دیدن عکس‌های روی در و دیوار و وسایل قدیمی چیده شده می‌ شوید. 

کافه رضاییه

یکی از نقاط جالب این کافه میزی است که کنار پنجره خیابان قرار دارد و جای همیشگی صادق هدایت و فروغ فرخزاد بوده و همچنان حفظ شده و در حال حاضر به صورت همیشگی رزرو سفارت فرانسه است که مهمان‌های این میز را تشکیل می‌دهند.

کافه رضاییه

گفته می‌شود که مالک و صاحب اصلی کافه از فروغ تقاضای ازداوج کرده است که سندی بر درستی این ادعا وجود ندارد.

کافه نادری

کافه نادری

فضای این کافه که از سال ۸۲ به عنوان یک بنا در فهرست میراث فرهنگی به ثبت رسیده، دارای سقف بلندی است. کاغذ دیواری‌های قدیمی و چراغ‌های دیواری که در قدیم با بند روشن و خاموش می‌شده و همینطور صندلی‌های چوبی‌اش که روزگاری نامداران ادب ایران روی آن‌ها نشسته و قلم زدند، نشان از قدمت آن دارد. قاب عکس‌هایی از تهران قدیم روی دیوار این کافه حس خوبی با خود به همراه دارد، چرا که این کافه جایی است که سال‌ها میعادگاه شاعران، نویسندگان و روشنفکرانی همچون احمد شاملو، صادق هدایت، فروغ فرخزاد، فریدون مشیری، جلال آل‌احمد، سیمین دانشور و دیگر بزرگان ادبیات بوده است. بخش زیادی از شهرت فعلی این پاتوق از اعتبار این اشخاص فرهنگی وام گرفته است، البته هنوز هم گاهی می‌توانیم ادبای معاصر بزرگی را آنجا ببینیم. نکته جالب توجه اینکه، کافه نادری برخلاف کافه‌های لوکس، سکوت و موسیقی ملایم ندارد؛ بلکه در آن بیشتر صدای همهمه و کشیده‌ شدن و جابه‌جایی صندلی‌ها شنیده می‌شود. اما تصور اینکه بزرگان ادبی کشور روزی به این کافه رفت‌وآمد داشته‌اند بسیار دوست‌داشتنی است.

کافه نادری

در مرور خاطرات یکی از پاتوق نشینان کافه نادری، فروغ شاعرترین زن را می‌شود پیدا کرد؛ آنجا که شاعری حسد برانگیز است؛ زنی که مردان سودای او را دارند و در شعر به گرد پایش نمی‌رسند. مثلا ابراهیم گلستان سودای شاعر شدن داشت. او می‌دانست که نمی‌تواند شاعر باشد. نثرش گواه همین موضوع است. در آرزوی بدل شدن به شعر است، در آرزوی تکه‌ای از شعر فروغ شدن.

فروغ فرخزاد

 گلستان که اکنون کهن‌سالی را پشت سر می‌گذارد، چندان مایل نیست اسمش در میان نام‌هایی که در رسانه‌ها جا‌به‌جا می شود، باشد. تنها به این نکته بسنده می‌کند که برای یافتن چهره واقعی فروغ، باید فروغ باشید و او را در کافه‌هایی که حضور داشته، در مجالس شعرخوانی و در خانه‌هایی که رفت‌وآمد می کرد، پیدا کنید.

فروغ فرخزاد

فروغ در آثار دیگران

در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نام‌های «جام جان»، «اوج موج» و «سرد سبز» درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و شاعران و هنرمندان دیگری گفتگو شده است.

همچنین در این فیلم عکس‌های منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.

فروغ فرخزاد

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.

 

فروغ

فروغ

از فروغ چندین شعر، دو سناریو برای فیلم، یک رمان نیمه تمام و تعدادی تابلو، مستند «خانه سیاه است» و طرح نقاشی به یادگار مانده است. دوستانش در نظر گرفته‌اند خانه اش را کتابخانه‌ای سازند، باشد که یادش و نامش را نسل‌های دیگر گرامی ‌شمارند و گرامی باد یاد او و نام او.

فروغ

روحیه و شخصیت راستین فروغ را می‌باید از شعرهایش شناخت. آنان‌که او را از نزدیک می‌شناختند می‌گویند:

یک انسان والا بود و صادق و صمیمی ‌و مهربان. روشن‌بینی عجیبی داشت که از حقیقت سرچشمه گرفته بود. حالتی داشت چون قدیسین: آمیخته ای از صفا و راستی و معصومیت.

از تصادف تا مرگ

فروغ فرخزاد

این نکته از روایت را به نقل از ابراهیم گلستان بشنوید که در تازه‌ترین مصاحبه‌اش با حسن فیاد گفته و انتشارات ثالث آن را به چاپ رسانده است:

 من تو استودیو نشسته بودم و داشتم یک فیلمی را صدابرداریش را تمام می‌کردم. باید نوار صدا که رویش ضبط می‌کردیم پاک بشود از صدای قبلی. دستگاه ما خراب شد، آن روز و صدای قبلی را خوب پاک نمی‌کرد و لنگ می‌زد. من تلفن کردم به مرحوم ابوالقاسم رضایی گفتم این نوار را می‌فرستم توی استودیوی ایران فیلم تو پاکش بکنی. گفت بفرستید. فروغ گفت من می‌برم. گفتم ببر.

رفت و دیگر بر نگشت. به آن ترتیبی که رفته بود. هیچی دیگر، همین دیگر، تمام شد! توی خانه نبودم تو استودیو بودم. بیمارستان هدایت هم بیست متری استودیوی من بود. آن خانمی که مسئول بیمارستان بود قبول نمی‌کرد. می گفت اینجا بیمارستان بیمه‌های اجتماعی کارگران است. خب قبول نکرد دیگر. اگر هم قبول می‌کرد شاید فرقی هم نمی‌کرد. من هم رفتم تجریش، بیمارستان هدایت هیچی دیگر. تمام بود قضیه.

بیمارستان هدایت

بیمارستان هدایت

فروغ فرخزاد

رضا براهنی در یادداشتی با عنوان شاعره‌ شهید درباره فروغ پس از مرگش در مجله فردوسی نوشت:

وقتی شاعری جوان می‌میرد، درباره او در همان چند روز بعد از مرگش، چگونه داوری بکنیم؟ در فاجعه‌ای مهیب، یک قهرمان پیشتاز از عرصه گسترده معنویت بشری رخت بر بسته و به جای وجودش، گودالی هولناک در کنار ما ایجاد شده است. این گودال هولناک را چگونه تلقی بکنیم؟ پیشنهاد می‌کنیم که فروغ را یک شهید بنامیم. جز این در این چند روز بعد از مرگش کاری نمی‌توان کرد. چرا که پیش از مرگش، ما همه حرف‌هامان را – خواه مغرضانه و خواه بی طرفانه، خواه مداحانه و خواه بزرگوارانه – زده‌ایم و سال‌ها بعد از مرگش، دیگرانی نیز درباره او سخن خواهند گفت و سخنان آن‌ها که در میان رموز و غوامض نقد ادبی، هیاتی فنی‌تر از سخنان ما خواهد داشت، دور از این احساس تند و عمیق و مقدس که اینک، در برابر این فاجعه بزرگ داریم، خواهد بود.

براهنی سپس با اشاره به تفاوت مرگ فروغ با دیگر شاعران ادامه داده است:

او را شهید بنامیم، زیرا همان قدر که زندگی آدم‌ها، یکی با دیگری فرق می‌کند، مرگ آن‌ها نیز مثل زندگی‌شان مفهومی جداگانه دارد. مثلا مرگ نیما، مصیبت نبود، تصادف و تقدیر نبود، جبر حرکت یکسان و یکدست زمان بود. ولی مرگ فروغ، نه فقط مصیبت بود، بلکه واکنشی علیه طبیعت بود، نه فقط تصادف و تقدیر، بلکه توقف ناگهانی چرخ زمان بود. مرگ نیما مرگی طبیعی بود، چرا که نیما پیر شد و مُرد. ولی مرگ فروغ، مرگی غیرطبیعی بود، مرگ فروغ مرگی جوان بود.

ایستگاه آخر ظهیرالدوله

ظهیرالدوله

فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

در میان مشایعت‌کنندگانش نام‌های بزرگی به چشم می‌خوردند؛ احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، سیاوش کسرایی، جلال آل‌احمد، بهرام بیضایی، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، هوشنگ ابتهاج، غلامحسین ساعدی، پری صابری، محمدعلی سپانلو، اکبر رادی، اسماعیل نوری ‌علا، محمد قهرمان، سیروس طاهباز، انجوی شیرازی و غیره. چند روز بعد، مجله «سپید و سیاه» در گزارشی مفصل از مراسم خاکسپاری فروغ به قلم پرویز لوشانی، درباره فضای حاکم بر ظهیرالدوله می‌نویسد:

ساعت ده صبح روز چهارشنبه بیست و ششم بهمن‌ماه است. ساعت ۹ صبح جنازه را از اداره پزشکی قانونی تحویل گرفته‌اند که بشورند.

فروغ فرخزاد

دیدار با فروغ حالا تنها به پنج‌شنبه‌ها محدود شده است. مسجد جامعی، عضو شورای شهر، قول پیگیری به «روشن» می‌دهد و می‌گوید از آنجایی که این قبرستان مکانی برای آرامش بزرگانی چون ملک الشعرای بهار، روح الله خالقی و کلنل پسیان هم هست، سعی می‌کنیم با مسئولانش هماهنگی کرده و روز پنج‌شنبه را به زیارت اهل قبور اختصاص بدهیم.

فروغ فرخزاد

تابوت فروغ فرخزاد بر دوش سیاوش کسرایی،‌ احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج

فروغ

آرزوی فروغ ار زبان خودش:  

آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است.

فروغ

مزار فروغ فرخزاد در آرامگاه ظهیر الدوله

فروغ

افسوس

من مُرده‌ام

و شب هنوز هم

گویی ادامه همان شب بیهوده‌ست...

یادش برای همیشه جاودان می‌ماند.

برچسب‌ها گردشگری ادبی

دیدگاه  

    تبلیغات